سنگها در كار نشد . اهالى نشابور چون ديدند كه كار جدّست و اين قوم نه آنند كه ديده بودند ، بازآنك « 1 » سه هزار چرخ « 2 » بر ديوار باره بر كار داشتند و سيصد منجنيق و عرّاده نصب كرده و از اسلحه و نفط در خور اين تعبيه داده تمامت را پاى سست شد و دل از دست برفت . هيچ روى نديدند جز آنك قاضى ممالك ركن الدّين علىّ بن ابراهيم المغيثى را به خدمت تولى فرستادند . به درنا به خدمت او رسيد .
اهل نشابور را امان خواست و مالها قبول كرد فايده نداد . و او نيز اجازت انصراف نيافت . روز چهارشنبه دوازدهم صفر على الصّباح كأس صبوحى جنگ در دادند . تا روز آدينه نماز پيشين جنگ سخت كردند و به چند موضع خندق انباشته بودند و ديوار را رخنه كرده و بازآنك جنگ سختتر از جانب دروازهء شتربانان و برج قراقوش بود و مردان كار زيادت آنجا ، مغول علم بر سر ديوار خسرو كوشك « 3 » برافراشتند و لشكر برآمد و با مردانى كه بر باره بودند به جنگ مشغول شدند . و از دروازهء شتربانان هم لشكر برآمد . و آن روز تا شب لشكر بر ديوار مىآمد و مردم را از سر ديوار دور مىكرد . شب شنبه تمامت ديوار و بارهء شهر به لشكر مغول پر شد . و روز شنبه را تولى به حنكرك به سه فرسنگى رسيده بود . لشكرها از دروازهها درآمدند و به قتل و نهب مشغول شدند و مردم پراكنده در كوشكها و ايوانها جنگ مىكردند . و مجير الملك را طلب مىداشت « 4 » تا او را از نقب برآوردند و سبب آنك تا زودتر او را از ربقهء حيات بركشند سخنهاى سخت مىگفت ؛ تا او را به خوارى بكشتند . و تمامت خلق را كه مانده بودند از زن و مرد به صحرا راندند . و به كينهء تغاجار فرمان شده بود تا شهر را از خرابى چنان كنند كه در آنجا زراعت توان كرد و تا « 5 » سگ و گربهء آن را به قصاص زنده نگذارند . و دختر چنگز خان كه خاتون تغاجار بود با خيل خويش در شهر آمد و هركس كه باقى مانده بود تمامت را بكشتند . مگر چهارصد نفر را كه به اسم پيشهورى بيرون آوردند و به تركستان بردند و اكنون از بقاياى ايشان فرزندان هستند . و سرهاى كشتگان را از تن جدا كردند . و مجلس بنهادند ؛ مردان را جدا و زنان و كودكان را جدا . و بعد از آن چون تولى عزم هراة مصمّم گردانيد اميرى را با چهار تازيك آنجا بگذاشت تا بقاياى زندگان را كه يافتند بر عقب مردگان فرستادند ؛ ذباب « 6 » و ذئاب « 7 » را از صدور
هامش
( 1 ) - بازآنك : با آنكه . اين استعمال از خصايص اين كتاب است .
( 2 ) - چرخ : نوعى منجنيق ( رجوع كنيد به صفحهء 202 )
( 3 ) - نام يك قصر .
( 4 ) - يعنى لشكر مغول .
( 5 ) - تا : حتّى .
( 6 ) - ذباب : مگس .
( 7 ) - ذئاب : گرگها ، جمع ذئب .