مىنمودند و چون خلق بسيار بودند و لشكر مغول كمتر ، بيرون مىرفتند و جنگ مىكردند و چون از جان سير شده بودند با شير در كشتى مىشدند و با وجود نهنگ از راه تهتّك « 1 » در كشتى مىنشستند . تا روز سيّم از طرف برج قراقوش جنگ سخت مىكردند و از باره و ديوار تير چرخ و تير دست مىريختند . از قضاى بد و سبب هلاكت خلقى ، تيرى روان گشت و تغاجار از آن بىجان شد . و اهالى شهر خود از كار تغاجار فارغ بودند و او را نمىشناختند . لشكر هم در روز بازگشت و ازيشان اسيرى دو گريخته به شهر آمدند و خبر تغاجار دادند . اهالى شهر پنداشتند مگر كارى كردند و ندانستند كه سيعلمنّ نبأه بعد حين « 2 » خواهد بود .
چون لشكر بازگشت و قائممقام او نوركاى نوين بود لشكر را دو قسم كرد . به خويشتن به جانب سبزوار رفت و بعد از سه شبانروز سبزوار را به جنگ بگرفت و كششى عامّ كرد ؛ چنانك هفتاد هزار خلق در شمار آمده بود كه دفن كردند . و ديگر نيمه لشكر به مدد قشتمور به طوس آمدند و بقيّهء حصارهائى كه لشكر قشتمور آن را مستخلص نتوانستند كرد بگرفتند . و اگرچه ارباب نوقان و قار مقاومت بسيار نمودند و نهمار « 3 » تجلّدها « 4 » كرد ، هم عاقبت كار بگرفتند و تمامت را بكشتند و نوقان و سبزوار را در بيست و هشتم بگرفتند و قتل كردند .
و اهل نشابور ياغىگرى صريح مىكردند و به هركجا فوجى مغولان نشان مىدادند رنود را مىفرستادند تا ايشان را مىگرفتند . و آن زمستان در نشابور اسعار « 5 » غلائى « 6 » تمام گرفت و مردم را از خروج منع مىكردند و بدين سبب اكثر خلايق مضطرّ گشتند . چون بهار سنهء ثمان عشرة « 7 » روى نمود و تولى از كار مرو فارغ شده عازم نشابور شده بود و هيچكس را از آن خبر نه ، چندان لشكر تعبيه كرده بود و فرستاده كه در ولايت طوس به يك نوبت تمامت ديهها را فروگرفتند و بقاياى شمشير به ديگران ملحق « 8 » . و در مقدّمه لشكر بسيار با آلات مجانيق و اسلحه به شادياخ فرستاد و بازآنك نشابور سنگلاخ بود از چند منزل سنگ بار كرده بودند و با خود آورده چنانك خرمنها « 9 » ريختند و عشر آن
هامش
( 1 ) - تهتّك : رسوايى ، آبروريزى .
( 2 ) - سيعلمنّ . . . به زودى البتّه خبرش را بعد از مدّتى بدانند . ( ص 38 / 88 . در قرآن « لتعلمنّ » آمده است ) .
( 3 ) - نهمار : بسيار .
( 4 ) - تجلّد : چالاكى نمودن .
( 5 ) - اسعار : نرخها ، جمع سعر .
( 6 ) - غلاء : گران شدن .
( 7 ) - سال 18 [ 6 ] .
( 8 ) - يعنى زندگان را به كشتهها ملحق كردند .
( 9 ) - خرمن : پشته . اين كلمه مركب از « خر » به معنى بزرگ و « من » است كه واحد وزن مىباشد . پس خرمن يعنى « من بزرگ » و تلفظ « خرمن » با كسره غلط مىباشد .