سپاهيان
( 17 ) - مستغرق : فرا گرفته ، اسم مفعول از استغراق مصدر باب استفعال
( 18 ) - هيبان : در صفحهء 203 زين الاخبار گرديزى به صورت هپيان بضم اول و سكون دوم ضبط شده و آقاى عبد الحى حبيبى در حاشيه نوشتهاند در سمت شمالى كابل جايى بنام هپيان موجود است
( 19 ) - دبير سراى : منشى خاص كه جريدهء ( دفتر اسامى ) غلامان سرائى نزد او بود ، دبير حضرت
( 20 ) - معنى جمله : براى خود ( امير مسعود ) نگاهداشت
ص 985
( 1 ) - زده شدند : منهزم و مغلوب گشتند
( 2 ) - احمد : احمد عبد الصمد وزير مسعود
( 3 ) - معنى جمله : تو بايد او را كارگزار و مباشر باشى
( 4 ) - مال ايشان : مشاهره و ماهيانه و مستمرى آنان
( 5 ) - لشكرهاى ديگر را كار : كار لشكرهاى ديگر را
( 6 ) - مىباشد : بباشد و پيش آيد و واقع شود ، فعل مضارع اخبارى بجاى انشائى
( 7 ) - [ . . . ] : اينجا اسم عددى بايد افتاده باشد ، حركت اين عده چنان كه بعد خواهد آمد دوازدهم ماه بوده است و فاصلهء آن تا اين روز كه امير سخن مىگويد ده روز است ، ظاهرا بايد عدد افتاده همين ده باشد
( 8 ) - اين خداوند :
مراد سلطان مسعود
( 9 ) - روى ندارد : مصلحت نباشد
( 10 ) - معنى جمله : در اين باره دستور صحيح و روشن اين مىباشد كه چاكر آگاه شود كه او ( بنده ) چه كارهائى را بايد به انجام رساند
( 11 ) - بيند : صلاح بيند
( 12 ) - مواضعت : مواضعه يا قرارداد
( 13 ) - نازكتر :
دقيقتر و خطيرتر و مهمتر - بنقل از جهانگشاى جوينى اين عبارت در لغتنامهء دهخدا ذيل نازك نقل شده است « فرمود ضبط چنين ملكى بزرگ و تمشيت مثل اين كار نازك آنكس تواند كرد . . . »
( 14 ) - مىنمايد : به نظر مىرسد و پيداست
( 15 ) - بايستند : قيام و پايدارى كنند
( 16 ) - شرط نيست : درست نيست و جايز نباشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 895 شمارهء ( 11 )
( 17 ) - بگشايد : صريح و روشن بفرمايد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 258 شمارهء ( 13 )
( 18 ) - كار بايد ساخت : كار را بسازيم
ص 986
( 1 ) - راست نيايد : درست نشود و سامان نيابد
( 2 ) - خليفتى خداوند : جانشينى سلطان
( 3 ) - آلت وى : اسباب و وسائل او
( 4 ) - ناچاره : بناچار و ناگزير ، قيد وصف ؛ در لغتنامهء دهخدا بنقل از التفهيم ابو ريحان بيرونى ذيل ناچاره اين جمله آمده است « جسم ناچاره بىنهايت نبود بهمهسوها »
( 5 ) - كدخدا : مباشر و پيشكار
( 6 ) - وى را : يعنى كدخدا را
( 7 ) - آغاجى : پيشخدمت خاص
( 8 ) - سرايچهء بالا : سراى كوچك فوقانى
( 9 ) - كه : حرف ربط بمعنى آنگاه كه - معنى جمله : آنگاه كه خواجه بحضور امير بدرون سرايچه رفت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 415 شمارهء ( 12 )
( 10 ) - فرموده : امر و دستور دادهام
( 11 ) - تجلدها دادم : بصبر و شكيبائى خواندم ( امير را ) - تجلد مصدر باب تفعل جلدى و چالاكى نمودن