و در قتل حسنك كه امير محمد را در رسيدن به سلطنت يارى كرد سخت كوشيد
( 12 ) - مرا : مراد ابو الفضل بيهقى است كه جانشين بو سهل شد
( 13 ) - تازه توقيعى : يعنى توقيع تازهيى . شايد هم : به تازه توقيعى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - توقيع : امضاء كردن فرمان و نامه ، مصدر باب تفعيل در اينجا مراد دستخط و فرمان پادشاه كه به مهر رسيده باشد
( 14 ) - مواضعت : مواضعه يا قرارداد
( 15 ) - مثال : بكسر اول فرمان - معنى جمله : بو سهل پاسخهاى لازم را بمواد مواضعه و در مورد ديوان رسالت و منشيان داد
( 16 ) - معما نهادم : رمزى قرار داديم تا نامهها به معما يعنى سخن رمزآميز نوشته شود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 960 شمارهء ( 3 )
( 17 ) - عيد اضحى : عيد قربان - اضحى بفتح اول و سكون دوم و الف مقصوره در آخر ، روز قربان
( 18 ) - خضراء : چمن باغ
( 19 ) - از بر ميدان : بالاى ميدان - از بر بمعنى روى و بالاى و بر ، فردوسى فرمايد :
بفرمود پس تا منوچهر شاه * نشست از بر تخت زر با كلاه
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 20 ) - آراميده : ساكت و ساكن ، صفت عيد
( 21 ) - مشغله : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم شور و بانگ
( 22 ) - معنى جمله : مردم اين گونه عيد گرفتن را بدشگون شمردند
( 23 ) - روز يكشنبه : به حساب قرينهء پيش اين بايد دوشنبه باشد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 24 ) - اسكدار : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم كيسهء محتوى نامه
( 25 ) - دربند شكورد :
مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « اين كلمه هيچ جا پيدا نشد و احتمال غلط مىرود » - در بند بمعنى راه تنگ در كوه و گذرگاه
( 26 ) - حلقه برافگنده و چند جاى بر در زده :
حلقه بر كيسه نامه نصب كرده و چند جاى آن مهر شده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 458 شمارهء ( 16 )
( 27 ) - معنى جمله : سلطان در اندرون سراى براى آگاهى از خبر چاپار به خلوت نشست
( 28 ) - هولكارى : كارى هولناك و ترسآور ، صفت و موصوف
( 29 ) - انهى : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم ممال انها مخفف انهاء بمعنى خبر دادن
( 30 ) - مدد : در اينجا مراد تأييد خبر
ص 983
( 1 ) - اراجيف : بفتح اول سخنهاى دروغ و بىاصل جمع ارجاف بفتح اول و سكون دوم
( 2 ) - معنى جمله : كشف رمز كردم
( 3 ) - تعبيه كرده : مجهز و آراسته و آمادهء نبرد
( 4 ) - راست كه : همينكه
( 5 ) - بغلان : بفتح اول و سكون دوم شهرى در حوالى بلخ
( 6 ) - يله كردند : ترك كردند
( 7 ) - داود : برادر طغرل
( 8 ) - حجت را : براى اتمام حجت - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « شايد : جنگ را حاجبى »
( 9 ) - پذيره : پيشواز و استقبال
( 10 ) - نمود : نشان داد
( 11 ) - آويزشى قوى : زدوخورد و جنگى سخت
( 12 ) - كمينها