ص 980
( 1 ) - قصد كردى تا الخ : ظاهرا جملهء بعد از « تا » مفعول قصد كردى نيست بلكه تعليل آن است چنان كه از جواب سباشى در چند سطر بعد واضح مىشود . مفعول قصد محذوف است به قرينه ، و معنى آن است كه : ما را بدست بدادى و اين بدست دادن را به قصد و عمد كردى تا معذور شوى به هزيمت خويش ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 2 ) - املا : مخفف املاء مصدر باب افعال بمعنى مطلبى را تقرير كردن تا ديگرى بنويسد ، نويسانيدن بتلقين
( 3 ) - صورت : گزارش دروغ و سخنچينى و تضريب
( 4 ) - در گذاشتم : بخشودم و عفو كردم
( 5 ) - باز شود : بازرود
( 6 ) - صورتى كه بسته است : تصورى كه شده است
( 7 ) - غدر : بفتح اول و سكون دوم بىوفائى و پيمانشكنى
( 8 ) - سوزيان : مخفف سود و زيان اسم مركب در اينجا بمعنى مال و سرمايه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 211 شمارهء ( 20 ) - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « مرا ثروتى نمانده است كه در جائى كشف شود و در سطور بعد خواهد آمد كه : از آن سباشى چيزى نيافتند كه به دو دفعه غارت شده بود »
( 9 ) - معنى جمله :
در سراى سلطان تربيت شود
( 10 ) - معنى جمله : سخت بدحال شدم
( 11 ) - مناظرهء درشت :
مناظرهاى درشت يعنى سؤال و جوابى خشن و ناهموار
( 12 ) - حجره : بضم اول و سكون دوم غرفه و اطاق
( 13 ) - معنى جمله : همانا همه را بازگوى
( 14 ) - سپاس دارم : قبول دارم و منت پذيرم ( نقل از برهان قاطع )
( 15 ) - پشت به صندوقى بازنهاده : به صندوقى پشت تكيه داده بود جملهء حاليه بحذف « بود » و همچنين است حال جمله بعد از آن
( 16 ) - خزينه : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « گويا نسبت به خز است ، نوعى از قماش نظيرش : پشمينه و مويينه . » - ملحم : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم ، بافتهاى كه تار آن از ابريشم است
( 17 ) - گفت : يعنى سپاه سالار ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 18 ) - ژاژ : مجازا بمعنى ياوه و هرزه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 472 شمارهء ( 1 )
( 19 ) - گوش بريدن : ظ : كوس دريدن ، اشاره به واقعهيى كه پيش ازين ذكر شد در رنجش سپاه سالار از امير و دريدن و پاره كردن او كوس و علم سپاهسالارى را ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 20 ) - بدست به دادن : عبارت نامفهوم است
( 21 ) - دست : مجازا بمعنى تسلط و اختيار
ص 981
( 1 ) - مگر اين فصل : جز اين بخش - يعنى به خواهش سورى از گفتن اين قسمت از سخن سباشى « خراسان در سر اين سورى شده است » در اين نوبت صرفنظر كردم و به نوبت ديگر گذاشتم تا در خلوت بامير بگويم چنان كه در چند سطر بعد آمده است
( 2 ) - مزه : طعم خوش و لذت
( 3 ) - معنى جمله : نيروى بينائى و قوت دست و پاى از ميان رفته است
( 4 ) - مرد شمار : آنكه