ضعيف النفس
( 15 ) - معنى جمله : فريب آنان را خورد ( امير )
( 16 ) - دربر كلاغ : در نسخهبدل « در پر كلاغ » آمده است - در پر كلاغ نهاد به كنايه يعنى نابود و هلاك كرد ؛ مقايسه شود با تعبير عربى طارت به العنقاء بمعنى هلاك كرد ، نگاه كنيد بمنتهى الارب فى لغة العرب ذيل ( ع ن ق ) - دربر كلاغ نهاد بمعنى در پيش كلاغ نهاد تا ببرد و نابود كند - ظاهرا بهر دو صورت قابل تأويل است
( 17 ) - جزم : بفتح اول و سكون دوم قاطع و استوار
( 18 ) - كه پيدا آيد : در چاپ سال 1324 تاريخ بيهقى تصحيح دكتر فياض « كه چه پيدا آيد » آمده است كه به نظر مىرسد در اينجا « چه » باشتباه چاپى افتاده باشد
( 19 ) - نيكوكارى : كارى نيك و مراد ضيافتى خوب
( 20 ) - نماز پيشين : نماز ظهر
ص 979
( 1 ) - مظالم كرد : بفتح اول داددهى و دادرسى كرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 194 شمارهء ( 7 )
( 2 ) - بپراگنيد : متفرق شويد - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : به نظر من بايد جمله چنين باشد « امير گفت مپراكنيد كه كوتوال امروز هم ( يعنى مانند ديروز ) چيزى ( يعنى طعامى ) ساخته است
( 3 ) - سرايچه : مصغر سراى ( سراى كوچك )
( 4 ) - دهليز : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم دالان و دالانه
( 5 ) - بنشاندند : بازداشت كردند
( 6 ) - خانهسرا : ظاهرا مراد خانهاى كه قصر گونه باشد نظير بستانسرا كه بمعنى سرا بستان است
( 7 ) - معنى جمله : روز پيش نيز آنها را به همين ترتيب بخوان برده بودند ( اما اين بار بحبس و بازداشت )
( 8 ) - فروگرفتند : تصرف كردند
( 9 ) - بنه شد : بنشد يعنى نرفت
( 10 ) - راست كرده بود : نهانى قرار گذاشته بود و توطئه كرده
( 11 ) - نشسته : در حال جلوس ، حال براى وزير و بو سهل
( 12 ) - على دايه : همان سپاه سالار على است ، نيز نگاه به صفحهء 755 شمارهء ( 8 )
( 13 ) - مشرف : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم ناظر و ديدهور و خبردهنده
( 14 ) - سباشى : بضم اول حاجب بزرگ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 667 شمارهء ( 8 )
( 15 ) - كمركش : شايد سپركش . يادداشت آقاى مينوى « شايد كمركش او يكى از غلامان او بوده است كه نگهدارى كمربند و شمشير و حمايل و غير آن كار او بوده است » نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض - كمركش در لغتنامهء دهخدا بمعنى دلير و بهادر و دامنهء كوه و بركشيدهء بلند و وسط چيزى ضبط شده است
( 16 ) - تبجيل : بزرگداشت و اكرام ، مصدر باب تفعيل ، سعدى در بوستان در نعت حضرت رسول فرمايد :
خدايت ثنا گفت و تبجيل كرد * زمين بوس قدر تو جبريل كرد
( 17 ) - خشك شد : متحير و مبهوت شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 906 شمارهء ( 15 )
( 18 ) - بگرفتندش : او را بازداشت كردند
( 19 ) - طومار : بضم اول نامه و مكتوب
( 20 ) - از بر قبا : از پهلوى قبا