ص 977
( 1 ) - داشته است : نگاهداشته و حفظ كرده است - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « ناقص به نظر مىآيد »
( 2 ) - فترت : بفتح اول ضعف و سستى و شكست
( 3 ) - ترمذ : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم شهرى در كنار جيحون
( 4 ) - قباديان : بضم اول از توابع بلخ
( 5 ) - تخارستان : بضم يا فتح اول ولايتى در شرق بلخ
( 6 ) - حاضرى : حضور ، اسم مصدر
( 7 ) - چهار ديوارى : جائى كه از چهارسو محصور باشد ، صفت نسبى جانشين موصوف ، به كنايه در اينجا مراد شهر بلخ
( 8 ) - نبايد : نبايد باشد
( 9 ) - ساخته مىبايد كرد : بايد ساخت و راست و درست كرد ، مصدر مركب ساخته كردن بجاى ساختن
( 10 ) - از دل : از صميم دل - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : « از دل » به نظر من متعلق است به فعل قبل ( موافقتى نمايند ) و « فرودآيند » باحتمال قريب بيقين غلط است « و خود آيند » يا « زود آيند » بوده است ، كلمه « آرند » مؤيد احتمال اول است و در نامهء سابق الذكر امير بخان هم داشتيم كه « بنفس خويش » رنجه باشد
( 11 ) - سره : بفتح اول نيكو ، صفت كار
( 12 ) - عشوه : بكسر اول و سكون دوم فريب - عشوه گويند يعنى سخنان فريبآميز گويند
( 13 ) - به حكم مشاهدت :
بدان گونه كه معاينه حال ايجاب كند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 919 شمارهء ( 2 )
( 14 ) - از آن ماست : در تصرف ماست
( 15 ) - بگرمى : بشتاب ، متمم قيدى
( 16 ) - خياره : بكسر اول برگزيده صفت مردم
( 17 ) - سيم نقد : پول حاضر و آماده و دستادست
( 18 ) - اسكدار :
بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم بريد چاپارى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 446 شمارهء ( 9 )
( 19 ) - مسرع : شتابنده و تيزرو ، اسم فاعل از اسراع مصدر باب افعال
ص 978
( 1 ) - بر اثر ملطفه : بر پى نامهء مختصر
( 2 ) - قصر : بدان قصر ، ظ : بدان خضراء ، چون بعد هم « خضرا » آمده است و بعلاوه در زبان بيهقى كوشك و كاخ ديده شده است و قصر نه ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 3 ) - دشت شابهار : نام دشتى در كنار شهر غزنين و محل عرض لشكر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 746 شمارهء ( 10 )
( 4 ) - خضرا : مخفف خضراء بمعنى چمن باغ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 58 شمارهء ( 16 )
( 5 ) - رفت : پيش آمد و اتفاق افتاد و واقع شد
( 6 ) - قحط : بفتح اول و سكون دوم خشكسال
( 7 ) - بغلان : بفتح اول و سكون دوم شهرى در حوالى بلخ
( 8 ) - مغافصه : بضم اول ناگهان و ناگهانى
( 9 ) - دستها يكى كنند : متفق و همدست شوند
( 10 ) - ولوالج : شهرى در نواحى بدخشان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 437 شمارهء ( 4 )
( 11 ) - شمايان : جمع شما ، ضمير شخصى منفصل ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 488 شمارهء ( 4 )
( 12 ) - بر بو سهل : نزد بو سهل
( 13 ) - در پيچيده : از هر سوى محاصره كرده و زير فشار گذاشته است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 756 شمارهء ( 15 )
( 14 ) - درماندهيى سه و چهار : سه چهار عاجز و