ص 946
( 1 ) - خيلتاشان : فراشان
( 2 ) - سالاران : مهتران و فرماندهان لشكر
( 3 ) - تا دانسته باشى :
همانا بدان ، تا در اينجا معادل قيد تأكيد است
( 4 ) - بازپسين حيلت : آخرين چاره
( 5 ) - تن درين ندادى : اين كار را قبول نمىكرد و بدان راضى نمىشد
( 6 ) - حث : بفتح اول و تشديد دوم برانگيختن
( 7 ) - خدم : بفتح اول و دوم خادمان
( 8 ) - در رفت : در آمد و داخل شد يا بدرون رفت
( 9 ) - يكلختوار : قيد است بمعنى سادهدلانه و بىپرده و بهصراحت باصطلاح رك و راست
( 10 ) - تركانه : تند و خشونتآميز ، خاقانى فرمايد :
خرگاه عيش درشكنيد و به تف آه * تركانه آتش از در خرگه برآوريد
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 11 ) - فرا كردهاند : واداشتهاند و باصطلاح آلت دست كردهاند
( 12 ) - يارا : توان و زهره ، اسم مصدر يا رستن نظير رها بمعنى خلاص ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 336 گلستان بكوشش نگارنده
( 13 ) - نادان : جاهل
( 14 ) - نيز : ديگر و از اين پس ، قيد زمان
( 15 ) - بو سهل را دل :
دل بو سهل
( 16 ) - بازپرسم : بپرسم يا سؤال كنم
( 17 ) - معنى جمله : كار دشوارى روى خواهد داد و مصيبتى اتفاق مىافتد
( 18 ) - راست : براستى و در حقيقت
( 19 ) - مايهدار :
گردآورندهء سپاه و تجهيزكننده ، فردوسى فرمايد :
من اينك بهر كار يار توام * چو جنگاورى مايهدار توام
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 20 ) - در توان يافت : تدارك توان كرد
ص 947
( 1 ) - بيش : ديگر
( 2 ) - استوار : محكم و سخت ، قيد - در اينجا بيهقى اشارتى دارد به جنگ عمرو ليث با اسماعيل سامانى در حوالى بلخ و شكست و اسارت عمرو در سال 287
( 3 ) - باشد كه : اميد است كه ، شبه جمله ، قيد تمنى
( 4 ) - الجمعة . . . : جمعه دوم ماه روزه
( 5 ) - شكستهدل : دلشكسته و نوميد ، قيد حالت يا حال
( 6 ) - مانست : شباهت داشت
( 7 ) - نفقه : بفتح اول و دوم خورد و خوراك نيز بمعنى هزينه - معنى دو جمله : گرمى هوا شديد و خورد و خوراك اندك بود
( 8 ) - نايافت : ناياب
( 9 ) - روزه بدهن : روزه به دهان يا روزهدار - لشكريان روزهدار بودند ، فعل ربطى « بودند » و « بود » از اين جمله و جملههاى سابق بقرينهء حالى حذف شده است
( 10 ) - بپيچيد : برنج و درد دچار شد
( 11 ) - هزارگان درم فرمود : انعامهاى هزار درمى به لشكريان مىداد ؛ هزارگان در اينجا بمعنى هزار هزار است و نيز بمعنى مرتبهء چهارم اعداد دهدهى
( 12 ) - مگر : شايد
( 13 ) - فرا افكند : به ميان آورد و طرح كرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 70 شمارهء ( 1 )
( 14 ) - برداشت : روانه شد و عزيمت