بفتح اول و دوم ضعفها و سستيها جمع فترت
ص 945
( 1 ) - الطامة الكبرى : طامه : روز قيامت بدان جهت كه غالب و فوق همه چيزهاست و بلا كه غالب و فوق همه بلاها باشد ( نقل از منتهى الارب ) كبرى مؤنث اكبر بمعنى بزرگتر - در اينجا مراد از الطامة الكبرى يعنى رستاخيز بزرگ يا بلاى عظيم شكست مسعود از سلاجقه در كنار حصار دندانقان مرو است - الطامة الكبرى مأخوذ است از آيهء 35 سورهء نازعات ( 79 )
فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرى
( پس چون بلاى عظيم فراز آيد )
( 2 ) - معنى جمله : به اندرون سراى رفت
( 3 ) - فرا : حرف اضافه بمعنى به
( 4 ) - خواست : مراد و مطلوب
( 5 ) - خدم :
بفتح اول و دوم جمع خادم - معنى دو جمله : چون چارهانديشى در كار ملك بعهدهء خادمان سراى است ، نمىدانيم چه بايد كرد
( 6 ) - زرين دست : زرين پنجه ، صفت اقبال ( نام خاص )
( 7 ) - دربارهء خويش : در كار خود يا در مورد خويشتن
( 8 ) - گربز : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم زيرك و مكار و دانا و دلير
( 9 ) - بسيار دان : فرزانه ، صفت مركب فاعلى
( 10 ) - ديدار : بينش و روشن بينى و اظهار رأى صائب - معنى جمله : در اين كارهاى مهم نمىتوانست روشن بينى داشته باشد و نظرى صائب اظهار كند ، استفهام مجازا مفيد نفى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 617 شمارهء ( 10 )
( 11 ) - سپر نيفگند : تسليم نشود
( 12 ) - مىبازگويد : همانا نيك بيان كند
( 13 ) - خالى كرد وزير گفت : شايد : خالى كرد با وى و گفت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 14 ) - دو تا : منافق و دو روى ، صفت مرد
( 15 ) - با : حرف اضافه بمعنى دربارهء و در مورد ، نظامى فرمايد :
حكايت كرد كاختر در وبالست * ملك را با تو قصد گوشمالست
ص 183 كتاب حروف اضافه و ربط ، بكوشش نگارنده
( 16 ) - يك سواره : در تاريخ بيهقى به دو معنى به كار رفته است الف - بمعنى يكهسوار و بهادر و يكهتاز ب - سوار سپاهى كه در لشكر صاحب هيچ رتبت لشكرى نيست ، فردوسى فرمايد :
نياسود يكتن ز خورد و شكار * هم آن يكسواره هم آن شهريار
( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 26 شمارهء ( 22 )
( 17 ) - كار : در اينجا مراد جنگ و كارزار
( 18 ) - افتاده است : چه روى داده و چه ايجاب كرده است
( 19 ) - هندوان باقى : باقىماندهء هندوان يا لشكر هندو - شايد هندوان و آن باقى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 20 ) - كار را روى چيست : وجه مصلحت يا صلاح كار چه باشد
( 21 ) - يكلخت : يكرو و سادهدل و يكرنگ
( 22 ) - من راست گويم : شايد : مىراست گويم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 23 ) - بدست : مراد بدست دشمن