وجه : بفتح اول و سكون دوم طريق و روى و راه - معنى جمله : براى اين كار روى و راهى تعيين توان كرد
( 11 ) - يكسوارگان : يكهتازان و نيز بمعنى سوارانى كه در لشكر صاحب رتبه نباشند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 945 شمارهء ( 16 )
( 12 ) - خليفه : نايب و جانشين
( 13 ) - گردنكشتر : دليرتر و قوىتر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 621 شمارهء ( 12 )
( 14 ) - امير غلامان : سالار و فرمانده چاكران زرخريد و خاصه پادشاه
( 15 ) - اذا . . . : چون خداوند چيزى را بخواهد ، اسباب آن را فراهم فرمايد
ص 951
( 1 ) - با تعبيهء تمام : با آراستگى كامل جنگى و آمادگى
( 2 ) - چندان بود : آنقدر وقت گذشت
( 3 ) - شوخى كردند : گستاخى و دليرى نمودند
( 4 ) - دفع : بفتح اول و سكون دوم از خود راندن و دفاع كردن و دور كردن
( 5 ) - از تاب باز شده : صفت مركب ، دفع موصوف - يعنى سست و وارفته شبيه به نخى كه تابش واشده باشد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 6 ) - آويزان آويزان : زدوخورد كنان يا جنگ و آويز كنان
( 7 ) - بگريختگان : فراركردگان ، صفت جمع ، غلامان موصوف - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : باء باصطلاح ( در بگريختگان ) زينت يا تأكيد است نه حرف اضافه كلمه صفت بعد از صفت است
( 8 ) - همبر : همراه و قرين ، صفت تركيبى مركب از هم پيشوند شركت و بر اسم بمعنى پهلو و كنار
( 9 ) - خلل كرده : آسيب ديده و گزند يافته ، جملهء حاليه بحذف « بود »
( 10 ) - از كار بشدهام : از كار افتادهام و وامانده
( 11 ) - كار : جنگ و پيكار
( 12 ) - نظاره مىكردند : بفتح اول تماشا مىكردند
( 13 ) - چيرهتر : مستولىتر و غالبتر
( 14 ) - معنى جمله : بزرگان و سران به همراه سلطان سخت جنگ مىكردند
( 15 ) - به نيرو : سخت و شديد ، متمم قيدى
( 16 ) - معنى دو جمله : به روشنى آفتاب مسلم شد كه سلطان را تسليم خصم خواهند كرد
( 17 ) - قماش : بضم اول متاع و كالا از هر جنس
( 18 ) - بريده آمد : پيموده شد و طى كرده آمد
( 19 ) - بىترتيب : پريشان و نابسامان و نامنظم
( 20 ) - دلشدگان :
جمع دلشده بمعنى غمزده و پريشان و مضطرب
( 21 ) - نوميد شده : مأيوس گشته ، جملهء حاليه بحذف « بودند » بقرينهء حالى
( 22 ) - آغازيدند : شروع كردند
( 23 ) - راست كردن : فراهم آوردن
( 24 ) - جنيبت : بفتح اول و كسر دوم يدك و كتل
( 25 ) - پدرود كردن : بكسر يا فتح اول و سكون دوم و ضم سوم بدرود كردن بمعنى وداع و ترك چيزى گفتن
( 26 ) - تجلد : جلدى و چالاكى نمودن يا بتكلف چابكى كردن و اظهار قوت - معنى جمله : جز تجلد چارهاى نداشت ( از تجلد يعنى بدل تجلد )
( 27 ) - مىكرد : تجلد مىكرد ، حذف جزء اول فعل مركب به قرينه اثبات آن در جملهء پيش
( 28 ) - همين : شايد چنين ، يا : همچنين ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )