به عزيزى : با عزت و گراميداشت ، متمم قيدى
( 14 ) - بازفرستادند : پس فرستادند يا بفرستادند
( 15 ) - ده سرخ : امروز هم اين محل را ده سرخ مىخوانند و در عربى هم آن را « قرية الحمراء » مىنوشتهاند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 16 ) - طلائع : طلايع جمع طليعه بمعنى يزك يا پيشرو لشكر
( 17 ) - بر روى لشكر ما : براى مواجه شدن با لشكر ما
( 18 ) - دستآويز : زدوخورد
( 19 ) - بالا : تل و بلندى ، فردوسى فرمايد :
عنان هيون تگاور بتافت * وز آنجا يله سوى بالا شتافت
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 20 ) - به تعبيه : ساخته : . . . ظاهرا بايد « تعبيه ساخته » يا « به تعبيه و ساخته » باشد ( نقل از حواشى دكتر فياض ) - تعبيه : آرايش جنگى دادن و آراستن لشكر
( 21 ) - معظم : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم قسمت بيشتر و بيشترين چيزى
( 22 ) - غله : محصول ، بيشتر بمعنى گندم و جو و ارزن و درآمد هر چيزى
( 23 ) - نايافت : ناياب
( 24 ) - بكندند : ويران كردند
ص 943
( 1 ) - به گياه : با علف تنها در اينجا مقصود است
( 2 ) - بىعلفى : بىتوشگى
( 3 ) - خروجى كردى : شورشى كند ؛ در سياق نثر امروز فعل مضارع آورده مىشود
( 4 ) - مصرح : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مفتوح بمعنى آشكارا ، اسم مفعول از تصريح
( 5 ) - بيفتاد :
از پا درآمد و سقط شد
( 6 ) - ستوه ماندند : بجان آمدند و ناتوان شدند
( 7 ) - يباب :
بفتح اول ويران ، بقاعدهء اتباع ( دو لفظ پى يكديگر آوردن ) براى تأكيد لفظ « خراب » آورده شده است
( 8 ) - شاخى غله : يك ساقه از گندم و جو و ارزن
( 9 ) - مردم همه گريخته : مردم همه فرار كرده بودند ، جملهء حاليه بحذف فعل معين « بودند »
( 10 ) - نه : بجاى فعل « نبود » به كار رفته است
( 11 ) - باران : در نسخهبدل « ياران » است
( 12 ) - دم : بفتح اول دهان - يكدو دم يعنى يكدهان يا دو دهان
( 13 ) - سر بر - آوردندى : سر بلند مىكردند
( 14 ) - مردم پيادهرو : موصوف و صفت ، لشكريانى كه سواره نبودند و با پاى خود راه طى مىكردند
( 15 ) - گفتند . . . چيزى نيابيم : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : « عبارت مغلوط و ناقص به نظر مىرسد . . . و بنابراين شايد عبارت چيزى بوده است از اين نمونه : مجلسى كرد با وزير و بو سهل و اركان دولت و اعيان سپاه و گفت : اين كار را چه روى است ؟ گفتند اگر برين جمله ماند نه مردم ماند نه ستور . امير گفت خصمان اگر چه جمع شدهاند دانم كه ايشان را هم اين تنگى هست . گفتند زندگانى خداوند دراز باد حال مرو ديگر است در فراخى علف و از همه خوبتر آنكه اكنون غله رسيده باشد و خصمان با سر غلهاند گفت اگر چنين است بايد سوى مرو رفت