كه آنجا ارزانى است و علف بسيار ، برويد و كارها بسازيد كه البته بخواهيم رفت . گفتند تا ما آنجا رسيم ستور ايشان آسوده باشد و فربه و آبادان و ما درين راه چيزى نيابيم الخ »
( 16 ) - محال : بضم اول خطا و باطل
( 17 ) - آنجا آيند : ظاهرا آنجااند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 18 ) - تا هر چه باشد : تا هر چه باشد باشد ، يعنى هر چه بادا باد .
« باشد » به قرينه حذف شده است
ص 944
( 1 ) - فالعياذ . . . : پس پناه بر خدا ، از اصوات است براى استعاذه ( پناه جستن )
( 2 ) - در تاب شد : خشمگين شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 215 شمارهء ( 10 ) سعدى فرمايد :
از بوى تو در تاب شود آهوى مشكين * گر باز كنند از شكن زلف تو تابى
ص 757 ديوان غزليات سعدى ، بكوشش نگارنده
( 3 ) - سرد كرد : ملامت كرد و افسرده ساخت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 461 شمارهء ( 11 )
( 4 ) - قواد بفتح اول جاكش و زن جلب و ديوث و زن به مزد
( 5 ) - زبان در دهان يكديگر كردهايد :
سخن به يكديگر تلقين كردهايد و باصطلاح حرف در دهن هم نهادهايد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 72 شمارهء ( 6 )
( 6 ) - دزدى مىكنيد : دزدى بكنيد ، فعل مضارع اخبارى بجاى انشائى براى تأكيد و استمرار
( 7 ) - معنى جمله : فرمان مىدهم كه سر از تنش جدا كنند
( 8 ) - مدهوش :
بهت زده و خردشده از ترس و متحير
( 9 ) - بو الفتح ليث : همان مسعود ليث است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 10 ) - آراسته : با ادب و مرتب و مزين به زيور الفاظ ، فردوسى فرمايد :
ز بهر شما هر سه را خواستم * سخنهاى بايسته آراستم
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 11 ) - گرفت : آغاز كرد
( 12 ) - محال : بضم اول باطل و خطا
( 13 ) - سخن نماند : گفتار باقى نماند يعنى ديگر جاى سخن نيست
( 14 ) - بر سپاه سالار : ظاهرا از سپاه سالار . مراد آن است كه از سپاه سالار اعمالى سرزد مانند همين عمل ( اعتراض بر رأى امير ) . . . اين جملهاى است مستأنف و اصلى . . . و قيد « همچنين » متعلق بجمله پيش است . . . از « على دايه » هم بدل يا عطف بيان است براى سپاه سالار چون على دايه همان سپاه سالار است نه كس ديگرى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 15 ) - نيرو مىكنند : زور و حمله مىآورند ( تركمانان )
( 16 ) - مردى : ظاهرا مصحف « مددى » است
( 17 ) - درياب : مدد و يارى كن
( 18 ) - دبدبه :
نقاره و طبل
( 19 ) - چه به كار است ؟ : به كار نيست ، استفهام مجازا مفيد نفى ، يعنى بايسته و لازم نيست و ضرورت ندارد
( 20 ) - راست نيامد : درست نشد و تحقق نيافت و سر و صورت نگرفت به كنايه يعنى سپاه سالار آزردهدل ماند
( 21 ) - به مشافهه : شفاها ، متمم قيدى
( 22 ) - فترات :