كرد ، اثير الدين اخسيكتى ، بنقل لغتنامه دهخدا ، گويد :
بر سبزهزار چرخ بزد خيمه خيل روز * چون كاروان شام ببرداشت كرد ساز
( 15 ) - طرفه : بضم اول و سكون دوم شگفت
( 16 ) - لون : بفتح اول و سكون دوم گونه و رنگ
( 17 ) - جويهاى بزرگ : مجارى پهن آب و رودخانهها
( 18 ) - هم : همانا ، قيد تأكيد
( 19 ) - از بهر آب را : براى آب - « از بهر . . . را » شبه حرف اضافه
( 20 ) - خرپشته : بفتح اول و سكون دوم خيمه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 410 شمارهء ( 7 )
( 21 ) - سوارى هزار تركمانان : هزار سوار تركمان ، مطابقه صفت با موصوف در جمع ،
( 22 ) - يناليان : لشكريان ابراهيم ينال برادر مادرى طغرل سلجوقى
( 23 ) - جنگ سخت شد :
شايد كار سخت شد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 24 ) - بماليدند : گوشمال دادند
( 25 ) - آويزان آويزان : جنگ و گريزكنان و زدوخوردكنان
ص 948
( 1 ) - معنى جمله : از اين مقوله سخن به ميان آورد و مسئله را طرح كرد
( 2 ) - بفگنند : ظاهرا مصحف بنكنند بمعنى همانا ندهند - معنى چند جمله : سلطان مىگفت : سزاوار نيست كه كمتر از دو هزار سوار خود را نشان دهند و شتران ما را بدزدند و بىحرمتى روا دارند و سپاهى بدين افزونى كه با آرايش جنگى حركت مىكند به آنان كيفر ندهد
( 3 ) - مغافصه : بضم اول ناگهان و ناگهانى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 165 شمارهء ( 9 )
( 4 ) - كوشش : جنگ و پيگار
( 5 ) - گفته گشت : گفته شد ، فعل ماضى مطلق مجهول
( 6 ) - خنك : بضم اول و دوم خوشا ، خوشا به حال ، از اصوات يا شبه جمله است براى تحسين
( 7 ) - كرانه شد : بفتح اول به كنايه يعنى مرد و از دنيا كناره كرد
( 8 ) - قال و قيل : گفتگو ، در عربى قال و قيل و قول مصدر است بمعنى گفتن
( 9 ) - چاشنى اندك : چاشنى مختصر - چاشنى اندكى است از طعام و شراب كه براى آزمودن طعم آن بچشند
( 10 ) - دام : در اينجا به استعاره مراد دام جنگ و تلهء پيگار
( 11 ) - پوست بازكرده : صريح و آشكار ، قيد وصف و روش
( 12 ) - يكسوارگان : سوار سپاهى كه در لشكر صاحب رتبه نيست و نيز بمعنى يكهسواران ، نگاه كنيد به صفحهء 945 شمارهء ( 16 )
( 13 ) - بسر كار : بميدان كارزار و جنگ
( 14 ) - آويزش :
جنگ و پيگار ، اسم مصدر
( 15 ) - مالش : گوشمال و مجازات
( 16 ) - قائم : ايستاده و برپا و قبضهء شمشير ؛ - معنى جمله : شايد مقصود اين باشد كه بايد صفهاى لشكر را راست و درست كرد و بپاداشت و به نبرد پرداخت
( 17 ) - رسيديم : برسيم ، مستقبل محقق الوقوع به صيغهء ماضى
( 18 ) - پرههاى بيابان : كنارههاى بيابان يا دامن آن
( 19 ) - راست آيد :
مطابق دلخواه شود و سر و صورت يابد
( 20 ) - از هر خللى : در برابر هر نقصان و نابسامانى و خرابى و تباهى - از حرف اضافه مفيد معنى مقابله ، فردوسى فرمايد :