رئيس : مردى وجيه و محتشم از خاندان بزرگ كه بفرمان سلطان در هر شهر گمارده مىشد و ميان مردم و عمال ديوان واسطه و ميانجى بود ، نگاه كنيد به صفحهء 732 شمارهء ( 11 )
( 7 ) - رعونت : بضم اول خودبينى و خودخواهى غرور و تكبر
( 8 ) - اى : بفتح اول و سكون دوم - و ظاهرا اين « اى » همان حرف تفسير معروف عربى است در نثر قديم فارسى سابقه دارد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - در صفحهء 248 كتاب التفهيم ابو ريحان بيرونى ، تصحيح استاد همايى آمده است « بدين روز يحيى بن زكريا مر عيسى بن مريم را بجوى تعميد كرد اى بشست »
( 9 ) - اطال . . . : خداوند زندگانى او را دراز گرداناد
( 10 ) - بقاع : بكسر اول جمع بقعه بمعنى سرزمين و عمارت و سرا
( 11 ) - متغلب : بچيرگى تمام دستيابنده بر چيزى ، مستولى ، اسم فاعل از تغلب مصدر باب تفعل
( 12 ) - عزيمت : بفتح اول و كسر دوم آهنگ و ارادهء استوار
( 13 ) - امير بغداد : امير الامراء بغداد ، از قرن چهارم هجرى ببعد خلفاى عباسى بفرمانروايان دولتهاى كوچك مانند آل بويه و حمدانيان عنوان امير الامراء مىدادند . . . پادشاهان آل بويه تا سال 449 نيز اين لقب را داشتند . . . ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 14 ) - تقرب : نزديكى جستن ، مصدر باب تفعل
( 15 ) - بشكوهيد : شكوه داشت بمعنى ترسيد
( 16 ) - خازن عراق : خزينهدار و تحويلدار و گنجور عراق
( 17 ) - شادكام : كامروا و شادمان
( 18 ) - فترت : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم ضعف و سستى و فتور
ص 942
( 1 ) - بنامه : شايد بنقد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 2 ) - هزار دينار : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « مشاهرهها در اين كتاب نوعا بدرم است نه دينار ، ظاهرا غلط ناسخ است »
( 3 ) - مشاهره : مواجب ماهيانه ، شهريه ( سرماهى )
( 4 ) - جيلم :
بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم نهرى بزرگ ميان پيشاور و لاهور ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 756 شمارهء ( 6 ) - معاملات جيلم ظاهرا مراد ماليات و خراج و نيز بمعنى دادوستدها
( 5 ) - بقيت : بقيه و مانده - بيهقى در موارد مشابه مىنويسد « فرمود تا آنچه مانده است از كارها ببايد ساخت » نگاه كنيد به صفحهء 395 سطر ( 4 )
( 6 ) - بساز : آماده شو و ترتيب ده
( 7 ) - از ركاب خداوند : از ملازمت ركاب سلطان
( 8 ) - تا : در اينجا بمعنى زنهار است براى تحذير و از اصوات بشمار مىآيد
( 9 ) - در گوش امير نهاد : به گوش امير رساند يا به او فروگفت و تلقين كرد
( 10 ) - بريدى : شغل بريد يا صاحب بريدى ، معادل رياست پست امروز ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 11 ) - نقيب علويان : نقيب سادات ، سيدى كه از طرف دربار مأمور رسيدگى به امور علويان بود ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) - نقيب بفتح اول و كسر دوم و سكون سوم مهتر قوم و پيشوا و رئيس
( 12 ) - وداع : بفتح اول بدرود
( 13 ) -