بكسر اول و سكون دوم ستودن ، مصدر باب افعال
( 10 ) - بيست روزه علف : توشه به قدر بيست روز ، صفت نسبى و موصوف
( 11 ) - معنى جمله : يك من نان بسه درم بود ، فعل « بود » و « بودند » از جملهء قبل و جملههاى بعد بقرينهء حالى حذف شده است
( 12 ) - معنى جمله :
شايد مقصود اين باشد كه سقفها را مىشكافتند و تيرهاى چوبى سقف را مىفروختند
( 13 ) - بيشى : صفت نسبى از بيش يعنى بيشترى يا بيشترين بمعنى اكثر و قسمت غالب ؛ بيهقى در مورد مشابه « بيشترى » به كار برده است « امير ، رضى اللّه عنه ، بيشترى از شب بيدار بود » نگاه كنيد به صفحهء 833 تاريخ بيهقى تصحيح مرحوم دكتر فياض چاپ سال 1350
( 14 ) - ضياع : بكسر اول جمع ضيعه بمعنى آب و زمين
( 15 ) - معنى جمله : يك درم به قدر يك دانگ شده بود يعنى املاك سخت تنزل قيمت يافته بود - يك درم معادل شش دانگ است - در لغتنامهء دهخدا آمده است « به عبارت بهتر در برابر دينار و يا درم و يا درست ، دانگ كه به كار مىرفته مرادف شكسته و يا پول خرد و پشيز بوده است »
( 16 ) - صاحب حديثان :
اصحاب حديث ، نگاه كنيد به صفحهء 882 شمارهء ( 9 )
( 17 ) - روستاى بست : مراد روستاى پشت است ، ترشيز يا كاشمر فعلى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 18 ) - خواف : از بخشهاى پنجگانه تربت حيدريه - خواف به واو معدوله است ( خاف )
( 19 ) - باخرز : بفتح خاء و سكون راء ناحيهايست ميان نشابور و هرات
( 20 ) - اسفند : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « اسفند روستائى است از نشابور . . . »
( 21 ) - بدانند : بشناسند
( 22 ) - عزيز :
گرامى و ارزنده
( 23 ) - جفتوار : به اندازه يك جفت زمين يا يك جريب - جفت بمعنى گاو زراعتكننده يا دو گاو شخم
( 24 ) - زمين ساده : زمين خالى
( 25 ) - كشتورز :
كشت و كشتزار ، اسدى فرمايد :
خداوند اين كشتورز و گله * به من شاه چين كرد اين دهيله
( بنقل لغتنامهء دهخدا )
ص 939
( 1 ) - معنى جمله : نزديك بود كه قيمت را بپردازند
( 2 ) - جنسى : شايد چيزى ( يا بخشى ) با سيمبر بايد داشت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 3 ) - لجاج : بفتح اول سرسختى و ستيزه
( 4 ) - بايد : بايسته و ضرور است
( 5 ) - به كار نيست : لازم نيست و نيازى به آن نباشد
( 6 ) - محترق : سوزان ، اسم فاعل از احتراق مصدر باب افتعال - سوداى محترق : انديشه و خيال سوزان يا خيالهاى حاد و تند و عصبيت شديد
( 7 ) - دهقانان : جمع دهقان معرب دهگان بمعنى صاحبان املاك
( 8 ) - بيع : بفتح اول و سكون دوم خريدوفروش
( 9 ) - بناء : بناء ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) يعنى سازندهء ساختمان
( 10 ) - معنى دو جمله : بىآنكه چيزى پيش آمده باشد ، بدگمان مىشد و دل بد مىكرد
( 11 ) - دير بينديشيد : دير زمانى فكر كرد