ص 906
( 1 ) - سپرهاى فراخ : سپرهاى پهنى كه تمام بدن را مىپوشاند و حفظ مىكرد
( 2 ) - نيرو كردند :
زور آوردند و حمله كردند
( 3 ) - كه : حرف ربط بمعنى ناگاه براى مفاجاة ، در صفحهء 24 گلستان سعدى تصحيح فروغى آمده است : يكى از ملوك عرب رنجور بود در حالت پيرى و اميد زندگانى قطع كه سوارى از در درآمد و بشارت داد
( 4 ) - بگسست : جدا شد و حركت كرد
( 5 ) - هان : از اصوات يا شبه جمله است براى تنبيه و تأكيد در كار
( 6 ) - سلامت جوى : ايمنىجو كه بفكر حفظ جانست و جنگاور نباشد - با سوارى سلامت - جوى : من به همراه سوارى سلامت جوى
( 7 ) - معنى جمله : ميانه و وسط لشكر سلطان از جاى خود حركت كرد
( 8 ) - تركاترك : بفتح اول و سكون دوم و فتح پنجم و سكون ششم صداى برخورد دو چيز سخت مانند سلاحهاى جنگى ، چكاچاك - صداى برخورد سلاحها بر يكديگر بلند شد
( 9 ) - سنان : بكسر اول سر نيزه
( 10 ) - مهد پيل : تخت روان بر پشت پيل
( 11 ) - هزيمتى : شكست خورده ، مركب از اسم ( هزيمت ) + پسوند ياى نسبت
( 12 ) - تهنيت فتح مىكردند : فتح را بامير تهنيت مىگفتند ، اضافه جزء غير صرفى فعل مركب ( تهنيت ) بمفعول آن ( فتح )
( 13 ) - گرمى : در اينجا مراد گرماگرم و حال گرمى آتش جنگ و هزيمت دشمن
( 14 ) - معنى جمله : رابطهء خوبى با هم نداشتند
( 15 ) - خشك شد : متحير و مبهوت شد باصطلاح خشكش زد
( 16 ) - كس بهكس نرسيدى : هيچكس منتظر رفيق خود نمىشد و مىگريخت يا دو تن از سپاه خصم باز گرد هم نمىآمدند تا به جنگ بپردازند ، نظير كس بر - كس نايستاد
( 17 ) - بر نتواند آمد : برابرى و مقاومت نتواند كرد
ص 907
( 1 ) - و : زائد به نظر مىرسد ، در چاپ تاريخ بيهقى تصحيح دكتر فياض چاپ سال 1324 نيز در متن ديده نمىشود
( 2 ) - كوفته : درمانده و فرومانده و فرسوده حال براى ايشان
( 3 ) - طراز : بفتح اول طرز و روش و قاعده و قانون
( 4 ) - خاك و نمكى بيختند : گويا كنايهايست مأخوذ از محاوره بمعنى صورتسازى كردن ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، مرحوم علامه دهخدا در امثال و حكم نوشتهاند معنى آن بر من معلوم نشد ، نگاه كنيد به صفحهء 711 ج ( 2 ) - ظاهرا همان است كه امروز مىگويند اسقاط تكليف كردن و ماست مالى
( 5 ) - دورى :
مسافت بعيدى ، صفت جانشين موصوف
( 6 ) - ترسيديم : ما ترس داشتيم ، در اينجا نقل قول مستقيم است يا صنعت التفات از غايب ( ايشان ) بمتكلم ( ما نرسيديم )
( 7 ) - فراستدند :
پذيرفتند و قبول كردند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 397 شمارهء ( 11 )
( 8 ) - من . . . : يعنى بطوع و تسليم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - قرط : بضم اول و سكون دوم بمعنى گوشوارهء بناگوش ( نقل از منتهى الارب ) - شايد بمعنى از بن گوش است و كنايه از كمال اطاعت