و بندگى
( 9 ) - لا مهرب . . . : هيچ گريز گاهى از قضاى ايزدى يافت نشود
( 10 ) - مگر :
همانا ، قيد تأكيد
( 11 ) - فرودآمده باشند : به منزل رسيدهاند
( 12 ) - نسخت كند : بنويسد يا پيشنويس كند
( 13 ) - نقيب : بفتح اول و كسر دوم مقامى پائينتر از حاجب
( 14 ) - موزه : بضم اول نوعى پاىافزار چرمين بلند ساق
( 15 ) - بزين : زين كرده ، صفت ، فردوسى فرمايد :
صد اسب گرانمايه پنجه بزين * همه كرده از آخر ( آخور ) ما گزين
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 16 ) - معنى دو جمله : در حالى كه اسبانشان زين كرده و آماده سوارى بودند و بخبر پيروزى پى برده بودند ، دو جملهء حاليه
( 17 ) - برخاستند : شايد مرا خواندند ، يا : مرا پيش خواستند بقرينهء اين كه بعد مىگويد : و نشستم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 18 ) - پذيره : بفتح اول و كسر دوم پيشواز و استقبال
( 19 ) - مباركباد : تهنيت ، جملهء مؤول باسم مباركباد كردن : تهنيت گفتن
( 20 ) - بياض : بفتح اول پاكنويس ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 197 شمارهء ( 11 )
( 21 ) - مبشر : بشارتدهنده ، اسم فاعل از تبشير ، مصدر باب تفعيل
( 22 ) - به تعبيه براند : با آرايش نظامى و سازوبرگ كامل روانه شد
( 23 ) - جوى آب : نهر آب و رودخانه
ص 908
( 1 ) - بنمودند : نشان دادند
( 2 ) - يباب : بفتح اول ، واژهيى است عربى بمعنى زمين خراب و معروف است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 3 ) - شوختر : گستاختر و بيشرمتر
( 4 ) - كوه بلخان : بلخانكوه ، سلسله كوهى در سرحد ايران و تركستان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 624 شمارهء ( 18 )
( 5 ) - عنان بازنكشند : بكسر اول دهانهء اسب را بازنكشند و از حركت و تاخت بازندارند
( 6 ) - سلطان ماضى : لقب سلطان محمود است كه در سال 398 با ايلك خان از آل افراسياب يا خانيان در چهار فرسنگى بلخ در كنار پل چرخيان در محلى بنام كتر جنگ كرد و بر او غالب آمد
( 7 ) - نيز : از آن پس و ديگر ، قيد زمان
( 8 ) - خوارج : بفتح اول و كسر چهارم جمع خارجى بمعنى شورشكننده و خروجكننده بر ضد دولت مسلمان
( 9 ) - نماز ديگر : نماز عصر
( 10 ) - حشر : بفتح اول و دوم سپاهيان داوطلب و چريك
( 11 ) - معنى جمله : مسير آب نهر را تغيير دهند
( 12 ) - را : حرف اضافه بمعنى در
( 13 ) - منهيان : جمع منهى بضم اول و سكون دوم و كسر سوم خبردهنده و خفيهنويس
( 14 ) - مصاف : بفتح اول جمع مصف مجازا بمعنى جنگ
( 15 ) - ثقل : بكسر اول و سكون دوم بار گران
( 16 ) - نه : قيد نفى ، بجاى « نيست » فعل ربطى پس از آن بقرينهء حالى محذوف است ، فردوسى فرمايد :