مرحوم دكتر فياض )
( 26 ) - پيش بردند : يعنى پيش امير ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 27 ) - ايشان را : يعنى قاصدان را ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
ص 881
( 1 ) - راه بيراه : راه دشوارگذار و كم رفت و آمد و غير مسلوك ، فردوسى فرمايد :
از آن نامداران دو صد برگزيد * بدان راه بيراه شد ناپديد
( نقل از لغتنامه )
( 2 ) - متنكر : ناشناس يا ناشناخت ، اسم فاعل از تنكر مصدر باب تفعل از مجرد نكره بمعنى ناشناسائى
( 3 ) - فترات : بفتح اول و دوم ضعفها و سستىها و شكستگيها جمع فترت
( 4 ) - دريافته آيد : تدارك و تلافى شود
( 5 ) - پس برسانند : پس به ديگران نيز اين خبر را برسانند تا همه مطلع شوند
( 6 ) - اطلاق مىكند : بكسر اول و سكون دوم مجازا يعنى خرج مىكند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 265 شمارهء ( 4 )
( 7 ) - براستاى : دربارهء ، شبه حرف اضافه
( 8 ) - تلافى فرموده آيد : تدارك و دريافته شود
( 9 ) - خدمت وفادارى : خدمت پيمان نگاه - داشتن ، اضافهء بيانى
( 10 ) - متوارى جاى : بضم اول و فتح دوم نهانگاه ، اسم مركب
( 11 ) - بده دوازده روز : دوازده روز پس از آن
( 12 ) - ابراهيم ينال : برادر مادرى طغرل - بن ميكائيل بن سلجوق
( 13 ) - هزاهز : بفتح اول و كسر چهارم شور و غوغا
( 14 ) - مقدم : پيشوا
ص 882
( 1 ) - حصانت : بفتح اول استوارى
( 2 ) - معنى جمله : مانند ريگى در چشم دشمن است كه مىخواهد زودتر آن را بيرون آورد به كنايه يعنى شهر را تسخير كند
( 3 ) - خطر : قدر و اهميت
( 4 ) - دست با لشكرى برآوردن : با لشكرى معارضه و مقابله كردن
( 5 ) - به كار است : به كار مىآيد و بايسته و ضرور است
( 6 ) - بالا گرفته است : شعلهور شده و برافروخته است
( 7 ) - دست به خون و غارت شسته : صفت مركب ساختهشده از مادهء فعل ماضى گروهى موصوف
( 8 ) - روى نيست : مصلحت نيست
( 9 ) - موفق امام صاحب حديثان : موفق پيشواى اصحاب حديث - موفق : موفق نيشابورى خواجه امام موفق هبة الدين محمد بن حسين وى جزء بزرگانى بود كه در نيشابور به هنگام سلجوقيان مقيم بود و تسليم شهر را به ابراهيم ينال برادر طغرل تصويب كرد ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) - صاحب حديثان يا اصحاب حديث مالك و شافعى و سفيان ثورى و احمد بن حنبل و اصحاب و غيرهم ( لغتنامهء دهخدا )
( 10 ) - خير خير : بكسر اول و چهارم بىسبب و بيهوده و رايگان و آسان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 707 شمارهء ( 20 )
( 11 ) - سباشى تگين : خويش و صاحب جيش ايلگ خان كه سمت حكومت خراسان را در آن زمان پيدا كرد ( نقل از لغتنامه )
( 12 ) - مى - كرده آيد : همانا انجام داده مىشود ، پيش آوردن « مى » براى تأكيد است
( 13 ) - ملتان :
بضم اول و سكون دوم مولتان - شهرى است ميان قندهار و لاهور و از ولايات سند
( 14 ) - بازار عاشقان : بازارى بوده است در بلخ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 234 شمارهء ( 2 )
( 15 ) - مستغل : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم و تشديد چهارم مفتوح ملك كه از آن غله