( 14 ) - معنى جمله : در دژ اميرى اقامت كنند و متحصن شوند - چنان كه ملاحظه مىشود در اين عبارتها افعال را بجاى آنكه بصيغهء اول شخص جمع ( صيغهء جمع متكلم ) آورد بصيغهء سوم شخص جمع آورده ( صيغهء جمع غايب ) آورده و باصطلاح نقل قول غير مستقيم كرده است .
ص 880
( 1 ) - بيستگانى : مواجب ماهيانه
( 2 ) - انداختند : رأى زدند و مشورت كردند ، فردوسى فرمايد :
فراوان بگفتند و انداختند * مر آن كار را چاره نشناختند
( نقل از لغتنامهء دهخدا ذيل انداختن )
( 3 ) - دراز آهنگ : طولانى و دور و دراز ، صفت تركيبى ، مسند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 289 شمارهء ( 12 )
( 4 ) - دمادم : بضم اول و چهارم پياپى
( 5 ) - نموده بودند : نشان داده بودند
( 6 ) - راهبران نيك : رهنمايان خوب
( 7 ) - معنى جمله : در همان شب حركت كردند و روانه شدند
( 8 ) - با كاليجار : از بزرگان آل زيار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 877 شمارهء ( 3 )
( 9 ) - ستارآباد : بكسر اول شكل ديگرى از كلمه استرآباد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 185 شمارهء ( 18 )
( 10 ) - بندهء سلطان است : بجاى بندهء سلطانم ، نقل قول غير مستقيم در چند جمله بنقل قول مستقيم مىپردازد ( مشغول شوم ) ، اين همان صنعت التفات در علم بديع است
( 11 ) - نيكو كردند : بجاى نيكو كرديد ، نقل قول غير مستقيم
( 12 ) - فترت : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم ضعف و سستى
( 13 ) - روى ندارد : مصلحت نيست و موجه نباشد
( 14 ) - عياذا باللّه : پناه بر خدا ، از اصوات براى استعاذه
( 15 ) - مضايق : بفتح اول تنگناها جمع مضيق
( 16 ) - بيرون حاشيت : جز حاشيه يعنى جز خدم و حشم و بستگان و همدمان
( 17 ) - برگ ايشان : ساز و سامان و نواى آنان
( 18 ) - تا : حرف ربط بمعنى حتى براى عطف ، فرخى فرمايد :
همه جهان ز تو عاجز شدند تا دريا * نداشت هيچكس اين قدر و منزلت ز بشر
ص 269 كتاب حروف اضافه و ربط بكوشش نگارنده
( 19 ) - معنى جمله : حتى مالى را كه پذيرفته است بپردازد بوى بخشيده شود - مال ضمان مالى كه مردم ناحيهاى براى مصونيت از تعرض به پادشاه مىدادند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 667 شمارهء ( 7 )
( 20 ) - التجا كردند : پناه جستند - التجا مخفف التجاء مصدر باب افتعال
( 21 ) - بر اثر : بر پى اين
( 22 ) - معنى جمله : گفتن اين حرف كه ما خواهيم آمد عيبى ندارد و دروغ نيست زيرا بالاخره حركت لازم است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 23 ) - صافى گشت : پاك و بىمنازع شد
( 24 ) - جوق : بفتح اول و سكون دوم گروه و فوج
( 25 ) - مالى كه بدان عظيمى : ظاهرا مالى بدان عظيمى كه ( نقل از حواشى