رباط : بكسر اول كاروانسرا و مهمانسرا
( 7 ) - ببود : ماند و اقامت كرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 491 شمارهء ( 10 )
( 8 ) - چندانكه : تا آنگاه كه شبه حرف ربط
( 9 ) - جامه :
فرش و بساط
( 10 ) - آذينها : جمع آذين بكسر سوم بمعنى زيب و آرايش و آيين - آذين بستن و آذين نهادن بمعنى آراستن و به آذين كردن
( 11 ) - بنه : بضم اول اسباب و رخت و بار
( 12 ) - سپنج : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « سپنج كذا . . . بقيه سبيخ سيبخ ؟ . . . » - در يك نسخه فقط « بقلعتها بودند » - شايد به نظر نگارنده بقلعتها سپنج بودند يعنى در قلعهها اقامت موقت داشتند - سپنج بكسر اول و فتح دوم و سكون سوم بمعنى مهمان و آرامگاه و مجازا بمعنى موقت به كار رفته است
( 13 ) - تا : حرف ربط براى ابتداى غايت ، از آنگاه كه
( 14 ) - ابراهيم بن ناصر دين اللّه : ابراهيم فرزند ياريگر دين خدا ( لقب سلطان مسعود ) نهمين امير غزنوى ( 451 - 492 )
( 15 ) - خلد . . . : خداوند قدرت وى را جاودانه كناد
( 16 ) - بازرسد : برسد بجاى برسم ، التفات از متكلم به غايب
( 17 ) - داد : داد بداد حذف « بداد » بقرينهء بدادند
( 18 ) - طالقان : بفتح سوم كرسى ولايت طخارستان واقع در دو منزلى و لوالج و سه منزلى بدخشانست ( لغتنامه بنقل از تاريخ مغول تأليف عباس اقبال ) نيز طالقان شهريست و يا شهرستانيست ميان قزوين و ابهر ( لغتنامهء دهخدا )
( 19 ) - فارياب : شهرى است مشهور به خراسان از توابع گوزگانان در نزديكى بلخ بر كرانهء غربى جيحون . . . ( لغتنامه بنقل از معجم البلدان )
( 20 ) - رسيده : رسيده بود ، حذف « بود » فعل معين به قرينه « بودند »
( 21 ) - حصار : بكسر اول محاصره ، مصدر باب مفاعله - معنى جمله :
شهر رى محصور شده بود
( 22 ) - جوابها فرمود : پاسخها داد يا امر كرد پاسخ دادن
( 23 ) - رايت عالى : درفش بلند و و الا
( 24 ) - شغل فريضه : كار واجب
ص 758
( 1 ) - امير عبد الرزاق : شاهزاده عبد الرزاق فرزند مسعود نيز نگاه كنيد به صفحهء 747
( 2 ) - پرشور : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم و سكون چهارم ، ناحيتى از نواحى هند به سمت غربى آب سند و على التقريب بده فرسنگى آن . . . ( لغتنامهء دهخدا ) - مرحوم دكتر فياض پرشور را بفتح چهارم ضبط كردهاند
( 3 ) - معنى جمله : به دو غلام امير عبد الرزاق براى حاجبى وى خلعت سياه پوشاندند ( لباس رسمى حاجبان سياه بوده است ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 41 شمارهء ( 15 )
( 4 ) - كدخدائى : پيشكارى و مباشرى
( 5 ) - شاگردى بوسهل حمدوى كرده : كارآموزى در نزد بوسهل حمدوى كرده بود ، جملهء حاليه بحذف فعل معين « بود » - خواجه بوسهل حمدوى وزارت امير محمد را در مدت هفت ماه فرمانروا - ئيش بر عهده داشت
( 6 ) - بس به آرايش : بسيار آراسته ، قيد
( 7 ) - بوسهل حمدوى : در اين زمان عميد عراق بوده است نگاه كنيد به صفحهء 733 شمارهء ( 3 )
( 8 ) - تاش فراش :