ص 756
( 1 ) - انهى : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم ممال انها مخفف انهاء مصدر باب افعال است بمعنى پوشيده خبر دادن
( 2 ) - را : حرف اضافه بمعنى براى
( 3 ) - سنهء . . . : سال 429
( 4 ) - درج : بفتح اول و سكون دوم ، در ضمن و در جوف
( 5 ) - سر اين نداريم : قصد و انديشه و عزم ، مجاز مرسل ، ذكر محل و ارادهء حال ، سعدى فرمايد :
سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابى * چه خيالها گذر كرد و گذر نكرد خوابى
( 6 ) - جيلم : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم ، نهر بزرگى است ما بين پشاور و لاهور ممرش از وسط شهر كشمير و از آنجا بجبال كشمير آيد و بصحراى پنجاب آيد و آن يكى از پنج نهر عظيم پنجاب است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 7 ) - دينار كوته : دينارگونه از متن بيهقى چنين برمىآيد كه نام محلى بوده است نزديك جيلم . . . ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 8 ) - نالانى : بيمارى
( 9 ) - معنى جمله : دو هفته گرفتار بيمارى ماند
( 10 ) - ملاهى : بفتح اول جمع ملهى ( بفتح اول و سكون دوم و الف مقصوره در آخر ) مصدر ميمى لهو بمعنى اشتغال به كارهاى بيهوده و لذات نفسانى - ملاهى بمعنى اسباب طرب و آلات بازى نيز هست كه در اين صورت مفرد آن ملهى ( بكسر اول و سكون دوم و الف مقصوره در آخر ) است ، اسم آلت بر وزن مفعل
( 11 ) - جنباشيان : شايد خيلباشيان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 679 شمارهء ( 20 ) - شايد چنان كه برخى حدس زدهاند مصحف خيلتاشان باشد بمعنى فراشان و غلامان جمع خيلتاش
( 12 ) - محتسبان : جمع محتسب ، اسم فاعل از احتساب بمعنى نهى كردن از چيزهائى كه در شرع اسلام روا نيست ، مصدر باب افتعال
( 13 ) - راى بزرگ :
حكمران يا راجهء بزرگ - در سانسكريت راى بمعنى راجه و پادشاه است ( لغتنامهء - دهخدا )
( 14 ) - به شده بود : بهتر شده بود و بهبود يافته
( 15 ) - درپيچيدند : از هر سو محاصره كردند و زير فشار گذاشتند
( 16 ) - هول : بفتح اول در اينجا بمعنى عظيم و سخت ، قيد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 748 شمارهء ( 25 )
( 17 ) - سمج گرفتند : به كندن سوراخ و نقب در زير قلعهء دشمن پرداختند - سمج بضم اول و سكون دوم نقب و حفره و زندان
( 18 ) - برده كردند : بفتح اول و سكون دوم بنده و اسير ساختند
( 19 ) - العذراء : عذراء بفتح اول و سكون دوم دوشيزه و بكر
ص 757
( 1 ) - بازگشته آمد : بازگشت ، مصدر مركب
( 2 ) - سكاوند : بضم اول نام دهى از روستاى غزنين ، نگاه كنيد به لغتنامهء دهخدا
( 3 ) - حشر : بفتح اول و دوم سپاهى داوطلب و گروه و جماعت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 422 شمارهء ( 13 )
( 4 ) - بيرون كند : بيرون فرستد و گسيل دارد
( 5 ) - بروبند : جاروب كنند و پاك سازند ، مصدر آن روييدن و روفتن
( 6 ) -