دادند
( 3 ) - سديگر روز عيد : سه روز پس از عيد ( اضحى ) - سديگر بمعنى سوم ، فردوسى فرمايد :
بروز سديگر برون رفت شاه * ابا لشكر و ساز و نخجيرگاه
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 4 ) - حادثهء آب : حادثهء امير مسعود در رود هيرمند ، نگاه كنيد به صفحهء 729 شمارهء ( 20 )
( 5 ) - قلعهء هانسى : در طبقات ناصرى مكرر از هانسى سخن به ميان آمده است ، آقاى عبد الحى حبيبى در حاشيهء صفحهء 200 زين الاخبار نوشتهاند « هانسى تا كنون به همين نام در شمال غربى دهلى به فاصله 72 ميل از آن شهر واقعست » نقل از زين الاخبار گرديزى به مقابله و تصحيح و تحشيه و تعليق عبد الحى حبيبى از انتشارات بنياد فرهنگ ايران چاپ تهران سال 1347
( 6 ) - چه : حرف ربط براى تعليل
( 7 ) - معنى جمله : بيمارى پديد آمد و روى داد
( 8 ) - بدل من مانده است : اين آرزو به دلم مانده است
( 9 ) - قهستان : بضم اول و كسر دوم و سكون سوم ولايتى است در جنوب خراسان ( لغتنامهء دهخدا )
( 10 ) - شحنه : بكسر اول و سكون دوم شهربان و داروغه - معنى جمله : شهربان براى نگهبانى شهرها بسنده و كافى است
( 11 ) - معنى جمله : تباهى و آشوبى پيش آمد نكند ، تقديم فعل براى تأكيد است در عدم وقوع
( 12 ) - عبد السلام : رئيس بلخ بوده است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 732 شمارهء ( 11 )
( 13 ) - پسر كاكو : پسر خال سيده خاتون همسر فخرالدولهء ديلمى حاكم اصفهان و ملقب به علاء الدولة ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 13 شمارهء ( 2 )
( 14 ) - از گردن بيفگنم : ذمهء خود را فارغ سازم و خود را از مسئوليت اين نذر آزاد كنم
( 15 ) - امضا : مخفف امضاء بمعنى اجرا كردن ، مصدر باب افعال
( 16 ) - محابا : بضم اول مخفف محاباة مصدر باب مفاعله بمعنى فروگذاشت و پروا و ملاحظه
( 17 ) - چه گوييد : چه مصلحت مىدانيد و اعتقاد شما چيست
( 18 ) - خداوندان شمشير : دارندگان تيغ و مراد اهل جنگ و پيكار
( 19 ) - عيب و هنر : نقص و فضيلت يا بد و نيك
ص 754
( 1 ) - مهمات : جمع مهمه مؤنث مهم ، مراد كارهاى مهم و بزرگ
( 2 ) - حجاب : بضم اول جمع حاجب
( 3 ) - در گردن من كردند : بر عهدهء من گذاشتند و مرا مسئول دانستند
( 4 ) - دور انداختند : كنار كشيدند و دور داشتند ( از مسئوليت )
( 5 ) - كمرسخت : سختكوش و ثابت - رأى ، صفت تركيبى ، مسند
( 6 ) - زاستر : مخفف زان سوتر بمعنى فراتر و دور ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 705 شمارهء ( 1 )
( 7 ) - ندانم شد : نتوانم رفت
( 8 ) - گران : سنگين و سخت و دشوار
( 9 ) - خداوند : پادشاه
( 10 ) - من بنده : من كه چاكر سلطانم ، مراد خواجهء بزرگ است كه بونصر از زبان او سخن مىگويد
( 11 ) - بنعمت سلطان : سوگند بنعمت پادشاه
( 12 ) -