است
( 12 ) - ارسلان جاذب : امير مقتدر و حاجب محمود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 704 شمارهء ( 13 )
( 13 ) - گربز : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم زيرك و مكار
( 14 ) - مكاشفت : دشمنى آشكار ورزيدن
( 15 ) - پيچيده بود : گرهخورده و درهمشده و دشوار گشته بود
( 16 ) - ساختگى : آراستگى و آمادگى
( 17 ) - مرادگونه : مراد مانند يا شبه موفقيت نه توفيق كامل
( 18 ) - غرور : بضم اول فريب
( 19 ) - آبريختگى : آبروريزى
( 20 ) - ببود : پيش آمد و روى داد و حادث شد
( 21 ) - هولى : هائل بودن - بدان هولى يعنى به آن بزرگى و خطرناكى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 748 شمارهء ( 25 )
( 22 ) - استبداد :
خودكامگى و خيرهرائى و برأى خود به كارى پرداختن ، مصدر باب استفعال
( 23 ) - و العياذ . . . : و پناه بر خدا ، در سياق فارسى در اينجا از اصوات يا شبه جمله است براى استعاذه
ص 761
( 1 ) - زير و زبر : مجازا بمعنى پريشان و نابسامان
( 2 ) - شادى دوست : عشرت طلب و دوستدار لهو و لهب
( 3 ) - متهم : گمان بد برده شده ، اسم مفعول از اتهام مصدر باب افتعال از مجرد تهمت
( 4 ) - رايگان : مفت و آسان
( 5 ) - خليفهء اين عارض : جانشين و نايب اين لشكر نويس
( 6 ) - توفير : افزودن ، مصدر باب تفعيل از مجرد وفور ، ولى در اينجا در سياق فارسى بمعنى صرفهجوئى در مخارج ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 710 شمارهء ( 5 )
( 7 ) - زرق : بفتح اول و سكون دوم ريا و فريب
( 8 ) - معنى جمله : كاش زنده نمانم ، يائى كه بر آخر فعل « نيستمى » افزوده شده است در آخر فعلهاى تمنى آورده مىشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 710 شمارهء ( 2 ) .