سلطان محمود ارث مىبرد
( 9 ) - قضاء حاجت : برآوردن نياز و مقصود
( 10 ) - وعدهء خوب :
نويد نيكو ( با وعدههاى خوب برسول دادن براى فريفتن )
( 11 ) - ميعاد : بكسر اول وعده دادن و زمان و مكان وعده
( 12 ) - درين خام طمعى : دربارهء اين هوس و آرزوى باطل و بيهوده
( 13 ) - عتاب : بكسر اول ملامت كردن ، مصدر باب مفاعله
( 14 ) - بيازرد : رنجيد ، بوجه لازم به كار رفته
( 15 ) - دشمن به حقيقت : دشمن حقيقى ، موصوف و صفت
( 16 ) - منهى :
بضم اول و سكون دوم و كسر سوم جاسوس و خفيهنويس
( 17 ) - شماتت : بفتح اول شادمانى بغم دشمن و سرزنش
( 18 ) - شادمانگى : شادى و شادمانى ، اسم مصدر مركب از شادمانه صفت و ياى مصدرى
( 19 ) - طغرل : مراد طغرل بيك است كه يك سال بعد نخستين سلطان سلجوقى ( 429 - 455 ) شد
( 20 ) - اغرا : مخفف اغراء بمعنى برانگيختن و آزمند گردانيدن ، مصدر باب افعال
( 21 ) - معنى جمله : اين خبر كوچكى نبود ؛ تقديم حرف نفى و مسند بر مسند اليه ( اين ) براى تأكيد است
( 22 ) - كفشگر : كفشدوز
( 23 ) - گذر آموى : معبر جيحون يا آمودريا
( 24 ) - متهمگونه : متهموار و مظنون
( 25 ) - مطالبت كردند : پرسوجو كردند
( 26 ) - مقر : بضم و كسر دوم اقراركننده و خستو و معترف
( 27 ) - تفحص : بازكاويدن
ص 751
( 1 ) - چوبگون : چوب مانند ، صفت رنگ
( 2 ) - بجاى نيارند : تشخيص ندهند
( 3 ) - پيش خويش كرده است : بدست خود يا در حضور خويش كرده است
( 4 ) - طمغا : بفتح اول و سكون دوم همان آل طمغا ( آل تمغا ) است مهرى با مركب سرخ كه بيشتر پادشاهان مغول بر فرمانها مىنهادند مركب از آل فارسى بمعنى سرخ و تمغا بمعنى خاتم ( مهر )
( 5 ) - پاى افشاريد : پافشارى كنيد
( 6 ) - ببايد : لازم باشد
( 7 ) - در خطر شد : ظاهرا « در خطر شد » درست نيست و صحيح آن « در خط شد » بمعنى خشمگين شد ، سعدى فرمايد :
خال مشكين تو از بنده چرا در خط شد * مگر از دود دلم روى تو سودا بگرفت
براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 161 - 162 مقالهء نگارنده در يادنامهء ابو الفضل بيهقى چاپ مشهد سال 1349
( 8 ) - رسول مسرع : فرستادهء تيزرو و شتابنده
( 9 ) - مقاربت : با كسى نزديك شدن و به فريب سخن نرم و شيرين گفتن ، مصدر باب مفاعله
( 10 ) - ابقا : مخفف ابقاء بمعنى باقى گذاشتن است و در اينجا مراد رعايت و شفقت ، مصدر باب افعال
( 11 ) - مجاملت : نيكرفتارى ، مصدر باب مفاعله
( 12 ) - به مهر : مهر كرده يا سر به مهر ، حال براى ملطفهها يا متمم قيدى
( 13 ) - تلطف : نرمى كردن ، مصدر باب تفعل
( 14 ) - مكاشفت : آشكارا دشمنى ورزيدن ، مصدر باب مفاعله
( 15 ) - معنى جمله : از شاه براى تو بجان امان خواستيم
( 16 ) - لوهور : لاهور
( 17 ) - بنشستند خالى : در خلوت نشستند يا خلوت كردند
( 18 ) - رسولى : رسالت ، اسم مصدر
( 19 ) - بوده بود : ماضى بعيد از بودن - معنى جمله : پيش