مترادف با عدد مجهول « اند » افتد يعنى مبلغ يا مقدار يا مقدارى بيشتر : كوه قارن ناحيتى است كه مر او را ده هزار و چيزى ده است ( لغتنامه دهخدا بنقل از حدود العالم )
( 13 ) - كه :
حرف ربط بمعنى چنان كه ، فردوسى فرمايد :
نگه كرد زال اندر آن ماه روى * شگفت آمدش زان چنان گفت و گوى
بسائيد مشكينكمندش ببوس * كه بشنيد آواز بوسش عروس
ص 165 ج 1 شاهنامه چاپ بروخيم
( 14 ) - لالهستان : لالهزار
( 15 ) - بنشست : ظاهرا برنشست ( چون از سراى نو به شابهار آمده بود ) نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض
( 16 ) - خضرا : بفتح اول و سكون دوم مخفف خضراء بمعنى چمن باغ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 58 شمارهء ( 16 )
( 17 ) - نماز عيد بكرده آمد : نماز عيد فطر گزارده شد
( 18 ) - خانهء بهارى : جاى اقامت در ايام بهار ، مربع
ص 747
( 1 ) - پياله روان شد : جام باده به گردش آمد
( 2 ) - مستان : سخت مست ، حال
( 3 ) - خانهء زرين : منزل زرنگار ، شايد نام حجره يا تالار زرنگارى بوده است
( 4 ) - كدخدا : پيشكار و مباشر
( 5 ) - حاشيه : كسان و بستگان و خدم
( 6 ) - غلامان وثاقى : موصوف و صفت - وثاقى منسوب بوثاق غلامى كه با غلامان ديگر در حجرههائى متصل به سراى سلطنتى منزل داشت - وثاق بضم اول حجره و سرا ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 48 شمارهء ( 3 )
( 7 ) - خالىتر : تنهاتر و باصطلاح خلوتتر يا در خلوت خاص
( 8 ) - خيارهتر : بكسر اول برگزيدهتر
( 9 ) - بازگرفت : نگاهداشت
( 10 ) - اضعاف : بفتح اول و سكون دوم چندين برابر جمع ضعف بكسر اول بمعنى دوچندان
( 11 ) - شكارپره : شكار جرگه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 723 شمارهء ( 2 )
( 12 ) - نهاله جاى : بكسر اول كمينگاه صيادان . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 13 ) - جمازگان : بفتح اول شتران بسيار تيزرو جمع جمازه
( 14 ) - شكارى بسيار : صيد فراوان ، به نظر مىرسد كسرهء ميان موصوف و صفت به صورت ياء نوشته شده باشد
( 15 ) - رضى . . . : خداوند از همه آنان خشنود باد
( 16 ) - باغ صدهزاره :
باغى نزديك غزنين ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 411 شمارهء ( 12 )
( 17 ) - ضياع : بكسر اول جمع ضيعت بمعنى آب و زمين
( 18 ) - استقصاء : به نهايت چيزى رسيدن ، مصدر باب استفعال
( 19 ) - حاضرى : حضور
( 20 ) - تربت : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم خاك و گور
( 21 ) - زاولستان : زابلستان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 57 شمارهء ( 9 )
( 22 ) - پرشور : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم و سكون چهارم نام ناحيهاى در مغرب رودخانهء سند
( 23 ) - خاصه را : براى خاصه - خاصه ؛ متعلق بشاه ، مملوك شاه ، چيزى كه فقط شاهان