را بود لاغير ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 24 ) - چند پاره سيمينه : چند قطعه ظرف ساخته از سيم
( 25 ) - برسم او : بر عهدهء او ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 421 شمارهء ( 7 )
ص 748
( 1 ) - كدخداى خويش : پيشكار و مباشر خود ، بوعلى زوزنى عطف بيان يا بدل كدخدا
( 2 ) - امير مردانشاه : شاهزاده مردانشاه فرزند پنجم مسعود
( 3 ) - لختى گفت : قدرى اظهار كرد يا مقدارى گفت
( 4 ) - راست ايستاد : موافق شد و پذيرفت و قبول كرد مجازا
( 5 ) - دست گرفتند : دست يكديگر به نشانه توافق و قبول گرفتند
( 6 ) - زبان داده شد : قول داده شد و پيمان بسته شد - نظام الملك زبان داد و گفت امشب با سلطان بگويم ( راحة الصدور راوندى بنقل لغتنامهء دهخدا )
( 7 ) - عقد نكاح : پيمان زناشوئى
( 8 ) - هم اكنون : هم آنوقت يا در همان زمان
( 9 ) - فرا : حرف اضافه بمعنى به - معنى جمله : به كار فراهم كردن اسباب و آماده كردن پرداخت
( 10 ) - حضرت : درگاه و پايتخت
( 11 ) - مذكور : معروف و داراى اسم و رسم
( 12 ) - سياهدار : حاجب ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 20 شمارهء ( 6 )
( 13 ) - دبدبهزن :
بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم نقارهكوب
( 14 ) - موشح : آراسته و زيوردادهشده ، اسم مفعول از توشيح ، مصدر باب تفعيل - معنى جمله : بگتغدى ( پدر عروس ) بر امير مردانشاه ( داماد ) قباى حرير سياه آراسته بمرواريد پوشاند
( 15 ) - كلاهى چهار پرزر :
كلاهى زرين چهار شاخه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 440 شمارهء ( 5 )
( 16 ) - مرصع : گهرنشان ، اسم مفعول از ترصيع ، مصدر باب تفعيل
( 17 ) - مكلل : در اينجا بمعنى مزين و آراسته ، اسم مفعول از تكليل مصدر باب تفعيل بمعنى اكليل ( تاج ) پوشانيدن بر كسى
( 18 ) - نعل زر زرده : نعل زرين كرده ، صفت اسب ( نعت سببى ) همچنين است زين در زرگرفته و استام بجواهر
( 19 ) - زين در زرگرفته : زين زركوب يا تذهيب و طلاكارىشده
( 20 ) - استام :
بكسر اول ساخت و يراق زين اسب - استام بجواهر : گوهرنشان استام
( 21 ) - ساز : سازوبرگ و رخت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 707 شمارهء ( 13 ) - فعل « بود » از اين جمله بقرينهء اثبات آن در جملهء ( اسبى بود سخت قيمتى ) حذف شده است ، همچنين است حال جملههاى بعد - در تاريخ بيهقى تصحيح دكتر فياض چاپ سال 1324 « ساز خادمى » در متن آمده كه ترجيح دارد يعنى سازوبرگ مخصوص خادمان ، خادمى صفت نسبى براى ساز
( 22 ) - والده :
مادر مؤنث والد
( 23 ) - به مدتى بزرگ : در ظرف مدتى دراز
( 24 ) - سنهء . . . : سال 430
( 25 ) - هول : بفتح اول و سكون دوم ، در اينجا بجاى هائل به كار رفته ( اسم بجاى صفت ) و در سياق فارسى در اين مورد معنى آن « عظيم » است نه بيمآور
( 26 ) - محتشم : باحشمت و سرشناس
( 27 ) - شاگرد : دستيار و چاكر و كارمند ، مقابل استاد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 721 شمارهء ( 11 )
( 28 ) - جهاز : بكسر اول جهيز يعنى رخت و اسباب عروس ، نيز نگاه كنيد به صفحهء