بجاى شگفتا يا در شگفتم به كار مىرود و معنى لفظ بلفظ آن مراد نيست
( 2 ) - سبحانه . . . : پاك و منزه است خداى
( 3 ) - بسر آن نتوانند شد : از آن آگاهى نتوانند يافت
( 4 ) - روان كرد : مركب راند و موكب گسيل كرد
( 5 ) - بباشد : بماند و اقامت كند ، فعل تام
( 6 ) - هيچ مىنياسود : از ميگسارى هيچگاه فارغ نمىشد
( 7 ) - ميعاد : بكسر اول و سكون دوم وقت وعده و جايگاه آن و وعده دادن
( 8 ) - ميزبانى : مهماندارى و ضيافت - ظاهرا ميزبانى مخفف ميزبانئى است يعنى ضيافتى ترتيب داده بود
( 9 ) - پيش تا : پيش از آنكه
( 10 ) - به روى خصمان رفتند با دلى قوى : قويدل بمقابله با دشمن شتافتند
( 11 ) - بجمله : جملگى
( 12 ) - جبايت : بكسر اول گرفتن خراج و جمع كردن آن
( 13 ) - روان شد : اجرا شد يا جارى گشت
( 14 ) - به مشافهه :
شفاهى ، متمم قيدى
( 15 ) - بازنمودنى : درخور عرضه كردن و آشكارا گفتن
( 16 ) - خداوندزادگان : شاهزادگان - نام چند فرزند مسعود در تاريخ بيهقى آمده است و فرزند چهارم وى « مجدود » ناميده مىشد چنان كه به زودى خواهيم ديد
( 17 ) - رضى . . . : خداوند از آنان خشنود باد
( 18 ) - خانهء بزرگ : ظاهرا مراد عمارت بيرونى بزرگ
( 19 ) - معنى جمله : پردهداران و خدمتكاران نوبت به نوبت در خدمت شاهزادگان بودند
( 20 ) - معنى جمله :
پادشاه در اندرون تنها افطار مىكرد
( 21 ) - نماز پيشين : نماز ظهر يا نيمروز
( 22 ) - كرده :
كرده بود ، حذف « بود » به قرينه جملهء سابق با وجود اختلاف فاعل
ص 746
( 1 ) - معنى جمله : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « به نظر من اشاره است به تقدير ، يعنى اين كه امير بخراسان نيامد ، شايد از آن بوده است كه هنوز در عالم تقدير مدت ماندن تركمانان منقضى نشده بوده است و باصطلاح « اجل » ايشان نرسيده بود . اين سخن را وزير شايد براى دلخوشى امير يا در باطن براى طعن و تمسخر به او ايراد كرده است و العلم - عند اللّه »
( 2 ) - حمل : بكسر اول و سكون دوم بار و مالى كه به خزانه مىفرستادند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 637 شمارهء ( 9 ) - حمل زر باصطلاح محمولهء طلا
( 3 ) - معنى جمله : در آنجا نقصان و تباهى در كار بيقين نيست - تقديم فعل « نباشد » براى تأكيد در نبودن خلل است و همچنين تقديم فعل « ندارند » در جملهء « ندارند بس حميتى »
( 4 ) - حميت : بفتح اول و كسر دوم غيرت و درد و رشك
( 5 ) - ان شاء اللّه : اگر خدا بخواهد يا بخواست خدا
( 6 ) - مخفف : بضم اول و كسر دوم سبكبار
( 7 ) - جريده : بفتح اول و كسر دوم تنها و مجرد ، قيد
( 8 ) - عيد فطر : عيد رمضان و روزه گشادن
( 9 ) - تعبيه : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم آماده كردن و ترتيب دادن چيزى و مراد در اينجا ساز و سامان و اسباب
( 10 ) - دشت شابهار : در كنار شهر غزنين و محل عرض لشكره بوده است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 405 شمارهء ( 8 )
( 11 ) - سراى نو : كاخ نو
( 12 ) - چيزى : چون با عدد به كار رود