بايد كه بود مرد گهى شاد و گهى زار * نيكى به بدى در شده و كام بناكام
( نقل از صفحهء 186 ج اول امثال و حكم دهخدا )
( 4 ) - على الاطلاق : مطلقا و عموما و بىقيد و شرط ، قيد - اطلاق مصدر باب افعال است بمعنى گشادن و رها كردن
( 5 ) - ببايست : ضرورت داشت و سزاوار بود - مرحوم دكتر فياض با علامت سؤال در حاشيه نوشتهاند « گويا مراد آن است كه محنت لازمهء آزاد مردان است . »
( 6 ) - به محنت نشمرند : بلا و آفت و گرفتارى و رنج محسوب ندارند
( 7 ) - نزديك آمد كه . . . او را برخواهد كشيد : به زودى وى را به پايگاه بلند خواهد رساند ، مستقبل قريب
( 8 ) - ولا : بكسر اول مخفف ولاء بمعنى پياپى كردن ، مصدر باب مفاعله - برولا : متمم قيدى بمعنى پياپى و متواليا
( 9 ) - معنى جمله : ولى پنج مأمور سوار براى مراقبت از وى معين كرده و گماشته بود
( 10 ) - بونصر : به صورت معرفه مراد بونصر مشكان
( 11 ) - كتابت :
بكسر اول دبيرى و نويسندگى
( 12 ) - آب ريخته و باد بنشسته : آبرو ريخته و باد غرور از سر بدر رفته در ديوان مىنشست ، حال براى عراقى
( 13 ) - نيز : پس از آن
( 14 ) - زرق : بفتح اول و سكون دوم ريا و فريب
( 15 ) - افتعال : دروغ بر بافتن و بهتان ، مصدر باب افتعال
( 16 ) - دفع الوقت : گذراندن وقت و امروز و فردا كردن
( 17 ) - تركمانان قزليان :
تركمانان طايفهء قزل ، مطابقهء موصوف و صفت در جمع
( 18 ) - معنى جمله : سپاهيان ما بما يارى نتوانند كرد
ص 744
( 1 ) - را : حرف اضافه بمعنى براى
( 2 ) - مردوار : مردانه ، قيد روش
( 3 ) - كار : جنگ و ميدان كارزار
( 4 ) - اسكدار : چاپار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 446 شمارهء ( 9 )
( 5 ) - فرد : جداگانه و تنها
( 6 ) - سلخ : بفتح اول و سكون دوم آخر ماه
( 7 ) - جمادى الاخرى :
در عربى جمادى الآخرة گفته مىشود
( 8 ) - عمال شهرها : بضم اول حاكمان شهرها يا عاملان
( 9 ) - استقصا : مخفف استقصاء مصدر باب استفعال بمعنى كوشش تمام كردن و به نهايت چيزى رسيدن - معنى جمله : لشكر را درست سان مىدهد و باحوال آنان نيك مىنگرد و بازرسى مىكند
( 10 ) - جهد بندگى : بضم اول تاب و طاقت چاكرى و خدمت
( 11 ) - ساخته : مجهز و مرتب و آراسته و آماده ، صفت ، مسند براى كارها ( مسند اليه )
( 12 ) - پيچيده : منحرف و معقد و از جهت اصلى بسوى ديگر متمايل شده ، صفت ، مسند
( 13 ) - حاضرى : حضور ، اسم مصدر
( 14 ) - دلمشغولى : نگرانى و تشويش ، اسم مصدر
( 15 ) - معنى جمله : هوس غزنين در دلش پيدا شده ( نقل از حواشى دكتر فياض )
ص 745
( 1 ) - سبحان اللّه : در سياق فارسى در اين مورد از اصوات يا شبه جمله براى تحسر و تعجب