بقره ( 2 ) . . . و يهلك الحرث و النسل . . . و نابود كند كشت را و نسل را
( 29 ) - نابكار : بدكردار - و فسادانگيز ، تقديم صفت براى تأكيد
ص 741
( 1 ) - ببيند : ببيند ، مشاهده كند
( 2 ) - معنى جمله : خراسان و عراق در سر خطاى او و برادرش نابود شد و از دست رفت
( 3 ) - مواضعت : مواضعه يا قرارداد
( 4 ) - جهد : بضم اول و سكون دوم توانائى و طاقت - جهد بفتح اول و سكون دوم بمعنى كوشش و توانائى و طاقت ، بنابراين بهر دو صورت مىتواند درست باشد
( 5 ) - كرامت : بفتح اول بزرگداشت
( 6 ) - كوكبه : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم خدم و حشم و سوار و پياده كه پيشاپيش شاه و بزرگان آيند
( 7 ) - حق گزاردند : هديه و پيشكش دادند
( 8 ) - لطف حال : نكويى حال و صميميت و يگانگى و يكدلى
( 9 ) - يگانهء روزگار : يكتا مرد روزگار ، عطف بيان يا بدل بونصر
( 10 ) - بدانست : شناخت
( 11 ) - استصواب : صواب ديد و مصلحتانديشى ، مصدر باب استفعال - باستصواب وى يعنى باستصواب آن معتمد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 12 ) - بازنمايد : عرضه كند
( 13 ) - آنچه وى كند : ضمير راجع به وزير است ظاهرا ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 14 ) - دانشمند : فقيه
( 15 ) - عدت :
بضم اول سازوبرگ
( 16 ) - اهبت : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم ساز و سامان كار
( 17 ) - ميمند : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم و سكون چهارم ، قصبهايست از مضافات غزنين ( لغتنامه بنقل از برهان قاطع )
( 18 ) - خواجه عبد الرزاق حسن : فرزند خواجهء بزرگ احمد بن حسن ميمندى وزير سلطان محمود و مسعود ، در اينجا اضافه نام فرزند است بنام پدر بزرگ ( حسن ) و نظير آن است ابو على سينا بجاى ابو على عبد اللّه بن سينا
( 19 ) - زيبا :
زيبنده و شايسته
( 20 ) - دندان مزد : مزد دندان ، نقدى كه به مهمان پس از صرف طعام داده مىشد ، اسم مركب
( 21 ) - نزل : بضم اول و سكون دوم تحفه
ص 742
( 1 ) - دشت لگان : نام دشتى در نزديك بست ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 726 شمارهء ( 18 ) و صفحهء 145 يادنامهء ابو الفضل بيهقى ، چاپ مشهد ، سال 1350
( 2 ) - ارسلان : گويا مقصود ارسلان جاذب است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 3 ) - شحنگى : داروغگى و شهربانى
( 4 ) - پذيره رفت : باستقبال رفت
( 5 ) - بر ريق : يعنى به حال ناشتا ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - ريق : بكسر اول و سكون دوم ناشتا و در عربى على الريق گويند
( 6 ) - بنه داشت : رسم الخط متروكى است بجاى « بنداشت » يعنى دست برنداشت كه « دست » به قرينه حذف شده است ، باى تأكيد بر نون نفى مقدم آورده مىشد
( 7 ) - ان للّه . . . : خداى را لشكريانى است و از آنها يكى عسل است ، اين گفتار معاوية بن ابى سفيان است كه چون