بكسر يا فتح اول بزرگ و شگفت
( 20 ) - مستان : سخت مست
( 21 ) - دكان : حجره و سكو و تختگاه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 625 شمارهء ( 13 )
ص 720
( 1 ) - خليفت : خليفه ، جانشين و نايب
( 2 ) - شهم : بفتح اول و سكون دوم با شهامت و دلير و چالاك
( 3 ) - خليفتى : نيابت و جانشينى ، اسم مصدر
( 4 ) - تركمانان سلجوقيان : تركمانان سلجوقى ، صفت جمع براى موصوف جمع
( 5 ) - عراقيان : يعنى و تركمانان عراقى كه بدانها يعنى به سلجوقيان پيوستهاند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 6 ) - آنها : آنان ، مراد تركمانان سلجوقى ، جمع بستن ضمير اشارهء آن با ها بيشتر براى تحقير است
( 7 ) - فراه :
بفتح اول شهريست نزديك به سبزار هرات . . . ( لغتنامه بنقل از آنندراج )
( 8 ) - زيركان :
مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « اين اسم معلوم نشد »
( 9 ) - شافى : شفابخش و در سياق فارسى در اين مورد بمعنى راست و درست و قاطع و صريح
( 10 ) - در اثر وى : بدنبال وى
( 11 ) - روى مىكند : روبهراه و فراهم مىكند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 267 شمارهء ( 12 )
( 12 ) - هر كدام عظيمتر : هر چه بيشتر و افزونتر
( 13 ) - خداوندزاده : شاهزاده
( 14 ) - پيش خدمت ايستاده : در حضور امير ايستاده بودند ، جملهء حاليه بحذف « بودند » همچنين است وضع دو جملهء پس از آن
( 15 ) - خياره : برگزيده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 4 شمارهء ( 24 )
( 16 ) - برگستوان : پوشش اسب در روز جنگ
( 17 ) - عمارى : بفتح اول هودج
( 18 ) - تكلفى عظيم كرده بود : در رعايت آداب و رسوم افراط كرده بود
ص 721
( 1 ) - عرض : سان دادن سپاه - معنى جمله : از اين سان فراغت يافتند
( 2 ) - كدخدائى لشكر :
برگزارندهء امور لشكر و متصدى كارهاى محاسباتى آن بودن
( 3 ) - انهاى لشكر : بكسر اول و سكون دوم ، خبر دادن و اطلاع دادن از كار لشكر - انها مخفف انهاء مصدر باب افعال
( 4 ) - سديد : بفتح اول و كسر دوم استوار راى و با سداد
( 5 ) - عرض مىكند : سپاه را سان دهد و لشكرنويسى كند
( 6 ) - برات : بفتح اول از برائت عربى ؛ نوشتهاى كه بدان دولت بر خزانه يا بر حكام حوالهء وجهى دهد ( فرهنگ معين ) چك
( 7 ) - حل و عقد : گشاد و بست
( 8 ) - اثبات : ثبت نام در دفتر لشكر كردن و مقابل آن اسقاط است بمعنى افكندن و انداختن از دفتر و ديوان ، مصدر باب افعال
( 9 ) - مىگردد : دگرگون مىشود و تغيير مىيابد
( 10 ) - حضرت : پايتخت و درگاه سلطان
( 11 ) - استاد : بمعنى رئيس اداره و شاگرد بمعنى مرئوس ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 12 ) - مثالهاى توقيعى : بكسر اول فرمانهايى كه به امضاى پادشاه رسيده باشد ، موصوف و صفت نسبى
( 13 ) - وجيه : بفتح اول و كسر دوم روشناس و معروف و باوجاهت
( 14 ) - حاجب بزرگ : مراد حاجب سباشى ، نگاه كنيد