قراى بسيار از اعمال هرات و اصل آن بادخيز بوده است . . . ( برهان قاطع )
( 22 ) - تلك :
از سران لشكر كه هندو بود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 631 شمارهء ( 8 )
( 23 ) - مرو الرود :
مرورود نام سرزمينى ميان بلخ و مرو ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 77 شمارهء ( 16 )
( 24 ) - احمد ينالتگين : سالار هندوستان بود كه بر مسعود عصيان كرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 627 شمارهء ( 20 )
( 25 ) - از جنگ . . . بازگشته : حال براى تلك
( 26 ) - علامت و چتر : علم و چتر از لوازم سالارى بوده است
( 27 ) - تمك هندوى : تمك هندى يا اهل هند يا پيرو آئين قديم هند كه از سران لشكر هندو بود ، ظاهرا بفتح اول و دوم خوانده مىشود و در لغتنامه ضبط نشده است
ص 717
( 1 ) - خراج : بفتح اول باج
( 2 ) - تكران : بفتح تاء يا بضم آن و تشديد كاف مفتوح رؤساى هندى متصدى باج و خراج ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 628 شمارهء ( 19 )
( 3 ) - گوزگانان : ولايتى در غرب بلخ
( 4 ) - برنا : بفتح يا ضم اول و سكون دوم جوان
( 5 ) - تاريخ . . . : تاريخ سال 427
( 6 ) - در عبد الاعلى : دروازهء عبد الاعلى در شهر بلخ
( 7 ) - وثاق : بضم اول حجره و اطاق
( 8 ) - چغانيان : بفتح اول سرزمينى در علياى جيحون
( 9 ) - به سزا : شايسته ، صفت پيشوندى ، جا موصوف ، حافظ فرمايد :
چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست * كه خدمتى به سزا برنيامد از دستم
( 10 ) - نزل : بفتح اول و سكون دوم تحفه
( 11 ) - اعزاز : گراميداشت ، مصدر باب افعال
( 12 ) - نواخت : نوازش
( 13 ) - راست كرده بودند : آماده كرده بودند
( 14 ) - باز شد :
برفت
( 15 ) - كرامت : بفتح اول خلعت و هر چيز نفيس
( 16 ) - از : حرف اضافه براى تفصيل
( 17 ) - يوز : جانورى شكارى كوچكتر از پلنگ
( 18 ) - موقع : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم جاى افتادن ، اسم مكان از وقوع و توسعا بمعنى ارزش و اعتبار و مقام و پايگاه
( 19 ) - جنيبت : بفتح اول و كسر دوم و فتح سوم يدك و اسب كتل
( 20 ) - ولاة : بضم اول جمع والى بمعنى حاكم
( 21 ) - اين جانب بزرگ : مراد اين خاندان و دودمان شريف
( 22 ) - وصلت : در سياق فارسى بفتح اول و سكون دوم پيوند زناشوئى و در عربى بضم اول است
( 23 ) - حره : بضم اول و تشديد دوم خاتون ، زن آزاده از دودمان شريف و مراد دختر شاه يا امير
( 24 ) - سنهء . . . : سال 451
( 25 ) - كارش تباه شده : جملهء حاليه بحذف « است »
( 26 ) - بود : نامفهوم است ، شايد بزد او را ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
ص 718
( 1 ) - گفت : فاعل آن مسعود است
( 2 ) - امير : ظاهرا مصحف « ما » است و مراد مسعود است
( 3 ) - نوخاستگان ناخويشتنشناسان : نورسيدگان گستاخ كه از حد خود تجاوز كردهاند ، موصوف جمع و صفت جمع
( 4 ) - تلافى : تدارك و بر طرف كردن ، مصدر باب تفاعل
( 5 ) -