گذاره كند : بگذرد
( 6 ) - دست بدست كنند : يعنى دست بدست هم دهند با هم يارى و همدستى كنند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 7 ) - به طارمى : در عمارت گنبدى شكل - طارم در محاورهء امروز با ياء شايع است . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 8 ) - اوكا لقب : ملقب به اوكا - در ديوان لغات الترك ( ج 1 ص 11 ) مىگويد اگا لقب يلقب به الكبير فى العقل ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - بسيار خردمند
( 9 ) - دانشمند :
فقيه
( 10 ) - نزل نيكو : تحفهء خوب
( 11 ) - چون مانديد : چگونه و بچه حال ترك كرديد ، مقصود آنست كه هنگام ترك آن سامان حال اميران شما چگونه بود
( 12 ) - وفد عذر آورديم :
گروهى براى عذرخواهى آوردهايم - وفد بفتح اول و سكون دوم برسولى آينده ، گروه كه به نزديك سلطان روند جهت مهمى ( لغتنامهء دهخدا )
( 13 ) - داشتند : واداشتند و برانگيختند
( 14 ) - معنى جمله : پادشاه به نيت شما نگاه مىكند نه به آنچه كردهايد
( 15 ) - شوريده : منقلب و آشفته
( 16 ) - مواضعت گونه : شبه قرارداد ، قراردادگونهيى
( 17 ) - بر وجهگونه : يعنى به صورتى موجه و آبرومندانه ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 18 ) - نيم دشمن : دشمن گونه يا شبه دشمن ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 413 شمارهء ( 2 )
( 19 ) - مجاملت : با كسى نيكوئى نمودن ، مصدر باب مفاعله
( 20 ) - كه : حرف اضافه بمعنى از
ص 719
( 1 ) - بيند : مصلحت بيند
( 2 ) - درگذشته آيد : عفو كرده شود
( 3 ) - نمط : بفتح اول و دوم طريقه و گونه
( 4 ) - مسعدى : نام خاص مردى كه نخست وكيل در خوارزمشاه بوده است ، نگاه كنيد به صفحهء 51 شمارهء ( 9 )
( 5 ) - مشافهه : نكاتى است دربارهء امرى كه شفاهى بيان شده سپس منشى يا منشيان ديوان آن را بتحرير آورده براى شخص مورد نظر ارسال مىداشتند ( لغتنامهء دهخدا ) ، در لغت مشافهه مصدر باب مفاعله است بمعنى روياروى سخن گفتن
( 6 ) - آرام : آرامش و صلح
( 7 ) - به ميان اين كار درآوردند : در اين كار دخالت دادند ، نيز نگاه به صفحهء 78 شمارهء ( 22 )
( 8 ) - نيز : از اين پس ، قيد زمان
( 9 ) - قصد : در اينجا مراد سوء قصد
( 10 ) - حاجبى بزرگ : حاجب بزرگى ، حاجب بزرگ يا رئيس حاجبان بودن ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 413 شمارهء ( 19 )
( 11 ) - منجوق : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم چتر و ماهچهء علم
( 12 ) - كاسه : در نسخهبدل « و كاسه » آمده است كه صحيح مىنمايد - كاسه :
نقارهء بزرگ و كوس
( 13 ) - تخته : قواره و قطعه
( 14 ) - خريطههاى سيم : بفتح اول و كسر دوم كيسههاى درم
( 15 ) - بازشدند : برفتند
( 16 ) - حق گزاردند : پيشكش دادند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 476 شمارهء ( 14 )
( 17 ) - مرصع بجواهر : گوهرنشان ، صفت مركب ، جانشين موصوف ( طوق ) كه به رعايت ايجاز حذف شده است
( 18 ) - قوم تفاريق : گروهى كه از دستههاى متفرق و مختلف بودند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 680 شمارهء ( 4 )
( 19 ) - شگرف :