به صفحهء 719
( 15 ) - مصادره : خون كسى را بمال او فروختن ، مصدر باب مفاعله
( 16 ) - زاستر : ز آنسوتر و دور تر
( 17 ) - تنآسان : راحت و آسوده
( 18 ) - فرد : تنها و منفرد - شايد فره بمعنى آسوده و دولتمند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 19 ) - معنى جمله :
كسى با او كارى ندارد
( 20 ) - كشيدند : راندند و رفتند
( 21 ) - مرو الرود : نام سرزمينى ميان بلخ و مرو
( 22 ) - غرهء رجب : بضم اول ، اول ماه رجب
( 23 ) - حضرت غزنين : شهر غزنه - حضرت در اينجا بمعنى شهر است
( 24 ) - دار الملك : سراى سلطنت يا پايتخت ( غزنين )
( 25 ) - افغان شال : محلى بوده است در غزنين كه آرامگاه سبكتكين در آنجا قرار داشت
( 26 ) - راست شده بود : آماده شده بود
ص 722
( 1 ) - استقصا : مخفف استقصاء بمعنى كوشش تمام كردن ، مصدر باب استفعال
( 2 ) - نامزد كرد : معين كرد
( 3 ) - كارداران : جمع كاردار بمعنى وزير و صاحب منصب و وكيل و عامل
( 4 ) - وثاق : بضم اول حجره و اطاق
( 5 ) - وكيل : ناظر سراى و مباشر
( 6 ) - در كار افتاد :
به كار پرداخت - استعمال فعل مفرد براى « مردم » شايع بوده است
( 7 ) - جامههاى سلطانى :
فرشهاى سلطنتى
( 8 ) - دست عالى : دست و پنجه و الا
( 9 ) - ادوات : بفتح اول و دوم جمع ادات بمعنى امور و شئون و ساركار
( 10 ) - آيت : نشان و علامت و در اينجا بمعنى اعجوبه
( 11 ) - برآوردند : ساختند و بنا كردند
( 12 ) - نفقات : بفتح اول و دوم جمع نفقه بمعنى هزينه - معنى جمله : جز مالى كه هزينه كرد
( 13 ) - حشر : بفتح اول و دوم بيگاران و سخرگان و سپاهى داوطلب
( 14 ) - بيگارى : كار بيمزد ، مركب از بيگار و ياى پسوند نسبت - بيگار بمعنى كار فرمودن بىاجرت ، در مثل است : بيگارى به كه بيكارى ( نقل از لغتنامه )
( 15 ) - اضعاف : بفتح اول و سكون دوم بمعنى چندين برابر جمع ضعف بكسر اول و سكون دوم
( 16 ) - نبشته : بكسر اول و دوم و سكون سوم نوشته يا سند
( 17 ) - بعلم من : با اطلاع و آگاهى من
( 18 ) - عالم : جهان - تشبيه قصر پادشاه به عالم در شعر عنصرى هست : منقش عالمى فردوس كردار ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 19 ) - نقص : بمعنى ناقص است در اينجا
( 20 ) - سكان : بضم اول ساكنان
( 21 ) - اميران فرزندان : شاهزادگان كه فرزندان امير بودند ، فرزندان عطف بيان اميران
( 22 ) - ختنه : بفتح اول و سكون دوم بريدن غلاف سر نره
( 23 ) - تكلف : افراط در مراعات آداب و رسوم كردن ، مصدر باب تفعل
( 24 ) - بازى آوردند : بازى كردند و به خوشى پرداختند
( 25 ) - كلوخانداز : بضم اول و دوم سير و گشت و شرابخورى و عيش و عشرتى را گويند كه در آخرهاى ماه شعبان كنند . . . ( برهان قاطع )
( 26 ) - تماشا مىكرد : بفتح اول تفرج و سير مىكرد
( 27 ) - مىبود : پيوسته بود ، ماضى استمرارى از بودن
( 28 ) - اخبار پوشيده : خبرهاى پنهانى و مخفيانه
( 29 ) - به زودى : بشتاب و بىدرنگ