( 19 ) - متوسط : اسم فاعل از توسط مصدر باب تفعل در اينجا بمعنى ميانجى و واسطه و پايمرد
( 20 ) - متهور : بىباك و گستاخ ، اسم فاعل از تهور مصدر باب تفعل
( 21 ) - لاجرم : هرآينه و براستى و به ضرورت ، قيد تأكيد و ايجاب ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 78 شمارهء ( 8 )
( 22 ) - معاذ اللّه : پناه بر خدا
( 23 ) - شمشير كشيديمى : در شيوهء نثر امروز « شمشير بكشيم » فعل مضارع به كار مىرود نه ماضى
( 24 ) - زينهاريان : جمع زينهارى ، صفت نسبى از زينهار ، بمعنى پناهنده و امان خواه و پناهدادهشده
ص 713
( 1 ) - جان خوش است : جان دلپسند و محبوب است ، مثلى معروف كه يادآور اين بيت فردوسى است :
ميازار مورى كه دانهكش است * كه جان دارد و جان شيرين خوش است
( 2 ) - چشم زخم : آزار و نقصانى كه از اثر نظر بد به كسى و يا چيزى رسد ( لغتنامهء دهخدا )
( 3 ) - بىمراد ما : بدون قصد و ارادهء ما
( 4 ) - بيند : صلاح بيند يا مصلحت بداند
( 5 ) - نوبت داشته است : حفظ الغيب كرده و پاس خاطر ما را داشته ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 72 شمارهء ( 2 )
( 6 ) - حق نان و نمك : حق نعمت و حق ممالحت
( 7 ) - كس ما : فرستادهء ما
( 8 ) - فرودآوردند : پياده كردند و منزل دادند
( 9 ) - صينى : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم و تشديد چهارم ، اسم منسوب نسبت است به صينيه و آن شهركى است زيرا واسط ( لغتنامهء - دهخدا )
( 10 ) - زرق : بفتح اول و سكون دوم ريا و فريب
( 11 ) - راه بديهى مىبرد :
سخن آنان صورت معقوليت دارد يا معقول مىگويند - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته - اند : راه بده بردن چنان كه سابقا هم در حاشيه گفتيم بمعنى حقيقت داشتن و درست بودن است
( 12 ) - درخواهد : درخواست كند ( قاضى صينى )
( 13 ) - گشاده : بىپرده و آشكار
( 14 ) - بصلاح بازآيد : درست شود و بهبود يابد
( 15 ) - دهاة الرجال : مردان زيرك و دانا و كاردان - دهاة بضم اول جمع داهى
( 16 ) - فضل : بفتح اول و سكون دوم دانش و كمال مرحوم دكتر فياض در حاشيه دربارهء اين جمله نوشتهاند « اگر فضل زيادى نداشت عشوه و زرقى هم همراه آن نبود چنان كه فضلفروشان دارند . . . »
( 17 ) - عشوه : بكسر اول و سكون دوم فريب
( 18 ) - مؤدبى : آموزگارى و ادبآموزى ، اسم مصدر - مؤدب اسم فاعل از تأديب
( 19 ) - قرآن را : براى آموختن قرآن مجيد
( 20 ) - امير عادل : لقب سبكتگين مؤسس سلسلهء غزنوى ( 366 - 387 ) نيز نگاه كنيد به صفحهء 263 شمارهء ( 11 )
( 21 ) - پيشنماز : امام جماعت
( 22 ) - بوده : بوده بود ، ماضى بعيد است كه فعل معين « بود » از آخر آن بقرينهء جملهء معطوف عليه « كرده بود » حذف شده است همچنين حال فعلها تا « حاصل شده »
( 23 ) - اوزگند : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم و چهارم و سكون پنجم شهرى است