توجه نداشت و هركس پى حفظ جان خود رفت
( 15 ) - دم قوم ما : مقصود لشكر ماست يعنى لشكر سلطانى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 16 ) - بدانستيمى : مىدانستيم
ص 709
( 1 ) - بدين رايگانى : به اين آسانى و مفتى ، متمم قيدى
( 2 ) - ساختگى : مجهز بودن و آمادگى و ساز و اسباب
( 3 ) - نسخت : نسخه و مكتوب و نوشته
( 4 ) - تا : از آنگاه كه ، حرف ربط براى ابتداى غايت - معنى دو جمله : از آنگاه كه جهان آفريده شد حال بدين گونه بوده است
( 5 ) - عارض : لشكر نويس يا رئيس ديوان عرض
( 6 ) - نرمتر : ملايمتر ، مقابل درشتتر ، فردوسى فرمايد :
اگر نرم گويد زبان كسى * درشتى به گوشش نيايد بسى
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 7 ) - منجنيق : دستگاه پرتاب سنگ و آتش بسوى دشمن ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 237 شمارهء ( 8 )
( 8 ) - آبگينه خانه : آينه خانه و خانهء ساخته از شيشه
( 9 ) - صفرا : مخفف صفراء مؤنث اصفر يكى از اخلاط چهارگانه بدن به اعتقاد پزشكان قديم كه به فارسى به آن تلخه گويند مجازا بمعنى خشم
( 10 ) - معنى جمله : از عهدهء خشم خود برنيامدم و خشمگين شدم
( 11 ) - تو گفتى : يعنى و اين خداوند از من نشنود آن را كه تو گفتى ( اشاره به پيغام سابق )
( 12 ) - بدين صعبى : به اين دشوارى و سختى
( 13 ) - نكرده بودم خوى : عادت نكرده بودم ، تقديم فعل براى تأكيد بر آن است
( 14 ) - سلطان : پادشاه ، عطف بيان يا بدل « خداوند »
( 15 ) - جرح : بر وزن قفل بمعنى زخم است و در اينجا مراد زخم دل است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - معنى دو جمله : براى رعايت خاطر پادشاه كه دلش زخم بر زخم نباشد ، وى را با سخنان نرم دل خوش مىكردند و تسلى مىدادند
( 16 ) - الحاح كرد : بكسر اول و سكون دوم اصرار كرد
( 17 ) - كه : حرف ربط بمعنى اگر ، حافظ فرمايد :
چكند كز پى دوران نرود چون پرگار * هر كه در دايرهء گردش ايام افتاد
( 18 ) - استبداد : خودكامگى كردن و برأى خود به كارى پرداختن ، مصدر باب استفعال
( 19 ) - جزاك . . . : خدا ترا پاداش نيك دهاد
( 20 ) - هول : بفتح اول و سكون دوم در اينجا بمعنى بيمآور و ترسآور ، به كار رفتن اسم ( هول ) بجاى صفت ( هايل ) براى مبالغه و تناهى در وصف
( 21 ) - عشوهآميز : آميخته با فريب ، صفت مركب ساختهشده از مادهء فعل امر بمعنى مفعولى ، سخنى موصوف
( 22 ) - كارى بزرگ افتاده : موصوف و صفت - معنى جمله : رويدادى سخت را آسان مىشمردند
( 23 ) - انكار مىآورد : شايد انكار آوردن يعنى قيافه انكار نشان دادن باشد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - انكار آوردن در لغتنامهء دهخدا بمعنى انكار كردن و نپذيرفتن ضبط شده و اين بيت از مسعود سعد به گواه اين معنى آورده