نيز نگاه كنيد به صفحهء 482 شمارهء ( 5 )
( 20 ) - ببيند : ظاهرا يعنى صلاح بداند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
ص 706
( 1 ) - مركب : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم مصدر ميمى ركوب بمعنى سوارى
( 2 ) - خطابت : بكسر اول خطبه خواندن يا خطبه كردن - خطبه كلامى است در ستايش خدا و نعت نبى و موعظهء خلق
( 3 ) - مفوض : واگذار ، اسم مفعول از تفويض مصدر باب تفعيل
( 4 ) - ابو عثمان اسماعيل عبد الرحمن صابونى : اسماعيل بن عبد الرحمن بن احمد . . . مكنى بابى - عثمان صابونى متوفى در سوم محرم سال 449 ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 5 ) - ذكر : بكسر اول و سكون دوم پند و اندرز و وعظ
( 6 ) - قاضى ابو العلاء صاعد : نيز نگاه كنيد به صفحهء 245 شمارهء ( 11 و 12 )
( 7 ) - تغمده . . . : خداوند ببخشايش خويش او را فروپوشد
( 8 ) - دل بد داشته نيايد : بدگمان و نگران نشود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 644 شمارهء ( 19 )
( 9 ) - لشكر منصور : سپاه پيروز و نصرت يافته
( 10 ) - دفعت : دفعه بمعنى بار و نوبت
( 11 ) - قلب :
ميانه و وسط سپاه
( 12 ) - ميمنه : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم سوى راست
( 13 ) - ميسره : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم سوى چپ
( 14 ) - بفرمود : امر كرد ( امير مسعود )
( 15 ) - و : حرف ربط ، واو حاليه ، جملهء « ماه رمضان نزديك » جملهء حاليه است بحذف فعل ربطى « بود » بقرينهء جمله معطوف عليه
( 16 ) - و به دو اسب نرسيد : ظاهرا يعنى او به اسب دسترس نيافت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 17 ) - افتاد : واقع شد
( 18 ) - دبير نوبتى : موصوف و صفت ، كاتب و منشى كه به نوبت در دربار پاس دارد ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 214 شمارهء ( 8 )
( 19 ) - شادياخ : محلهاى بزرگ پيوسته به نشابور
ص 707
( 1 ) - چاشتگاه فراخ : نزديك ظهر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 5 شمارهء ( 17 )
( 2 ) - خالى نشسته بر در باغ : تنها بر در باغ نشسته ، حال براى وزير و اسامى معطوف بر آن
( 3 ) - و در بسته : در حالى كه در باغ بسته بود ، جملهء حاليه بحذف فعل ربطى « بود »
( 4 ) - واقف : آگاه ، اسم فاعل ( نعت فاعلى ) از وقوف
( 5 ) - چاشتگاه : هنگام چاشت يا نزديك ظهر
( 6 ) - رقعت :
بضم اول و سكون دوم و فتح سوم رقعه يا نامهء خرد و نوشتهء مختصر
( 7 ) - در درج : در ضمن و در طى
( 8 ) - ساعت تا ساعت : ساعت به ساعت
( 9 ) - مرتب : در اينجا بمعنى پياپى و پى در پى ، اسم مفعول از ترتيب ، مسند
( 10 ) - قوم ديگر : ديگر حاضران
( 11 ) - فراوى : اهل فراوه ، صفت نسبى ، سوار موصوف
( 12 ) - ديو سواران : سواران تندرو ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 692 شمارهء ( 12 )
( 13 ) - ساز : سازوبرگ و رخت ، فردوسى فرمايد :