شده است :
چگونه انكار آريم هستى او را * كه ما به هستى او را دليل و برهانيم
ص 710
( 1 ) - زحير : بفتح اول و كسر دوم و سكون سوم در عربى بمعنى سخت روان شدن شكم يا پيچش - زحير در فارسى بمعنى اندوه ، رنج يا سختى و دشوارى كه از لوازم معنى اصلى اين ماده است . . .
( نقل از حاشيهء لغتنامه دهخدا ذيل زحير )
( 2 ) - خواستمى كه مرده بودمى : كاش مرده بودم يائى كه بر آخر فعل « مرده بودمى » افزوده شده است در آخر فعلهاى تمنى افزوده مىشد ، سعدى فرمايد :
كاشكى قيمت انفاس بدانندى خلق * تا دمى چند كه مانده است غنيمت شمرند
( 3 ) - بىحشمت : بىپروا و بىمحابا
( 4 ) - تهمت : بضم اول و سكون دوم گمان بد
( 5 ) - توفير : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم بمعنى افزودن ولى در سياق فارسى ، در اينجا بمعنى صرفهجوئى در مخارج ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 476 شمارهء ( 1 )
( 6 ) - امير ماضى : لقب سلطان محمود پس از درگذشت
( 7 ) - مردان مرد : مردان دلير موصوف و صفت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 676 شمارهء ( 21 )
( 8 ) - معنى دو جمله : اگر لشكريان در رفاه نباشند ، پناه بر خدا ، بمال دولت دست دراز كنند
( 9 ) - مناصحت : خيرخواهى ، مصدر باب مفاعله
( 10 ) - آبريختگى : آبروريزى ، اسم مصدر
( 11 ) - و اللّه . . . : خداوند در گزاردن كار بندگان يار و مددگار است
( 12 ) - گذشته شدن : درگذشت ، مصدر مركب
( 13 ) - مشرف مملكت : رئيس ديوان اشراف يا تفتيش و خبررسانى
( 14 ) - ابو المظفر ابراهيم : نهمين پادشاه غزنوى ( 451 - 492 ) برادر فرخزاد فرزند سلطان مسعود ناصر دين اللّه
( 15 ) - بريد : بفتح اول و كسر دوم اداره و دستگاه چاپار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 66 شمارهء ( 21 )
( 16 ) - بريدى :
تصدى و رياست بريد
( 17 ) - ممالحت : نمكخوارگى و هم سفرگى ، مصدر باب مفاعله
ص 711
( 1 ) - شرمزده : شرمنده و خجل ، حال براى هزيمتيان
( 2 ) - بازبستند : مجازا بمعنى نسبت دادند يا نسبت كردند و مرتبط ساختند
( 3 ) - مشافهه : روياروى سخن گفتن ، مصدر باب مفاعله - به مشافهه متمم قيدى ، شفاها
( 4 ) - عتاب : بكسر اول ملامت كردن ، مصدر باب مفاعله
( 5 ) - عذر مىبازنمودند : پوزش مىخواستند
( 6 ) - شده است : يعنى از ميان رفته است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 7 ) - بتوانستمى زد : مىتوانستم زدن و مغلوب كردن ، جزاى شرط
( 8 ) - شكسته و بسته : شكسته بسته يا ناتوان و مجروح ، حال براى غلامان
( 9 ) - معنى جمله : بيشتر غلامان بر مركب سوار بودند . فعل ربطى « بودند » بقرينهء حالى محذوف است
( 10 ) - وهن : بفتح اول و سكون دوم سستى و ضعف
( 11 ) - بر : حرف اضافه مفيد معنى توالى