و زان روى تركان همه برهنه * برفتند بىساز و اسب و بنه
( 14 ) - معركه : بفتح اول و سكون دوم ميدان جنگ يا جنگ جاى
( 15 ) - مردان كار : مردان جنگى
( 16 ) - آمده : آمده بودند ، عطف بر جمله پيش
( 17 ) - خدايى : ايزدى ، صفت نسبى ، كار موصوف
( 18 ) - ترسان : ترسنده ، حال براى خصمان
( 19 ) - كار : جنگ
( 20 ) - خير خير : بىسبب و بيهوده و رايگان و آسان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 627 شمارهء ( 2 )
( 21 ) - زير و زبر : پريشان و نابسامان
( 22 ) - نداشتند : فرمان نگاه نداشتند ، مفعول ( مثال ) و جزء فعل مركب ( نگاه ) به قرينه حذف شده است
( 23 ) - حزم : بفتح اول و سكون دوم هشيارى و بيدارى و دورانديشى در كار
( 24 ) - تعبيه : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم آرايش جنگى كردن و لشكر آراستن ، مصدر باب تفعيل
( 25 ) - مايهدار : در اصطلاح آن زمان مايه - دار قسمتى از لشكر بوده است به منزلهء ذخيره و احتياط ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 26 ) - ساقه : بازپسينان لشكر خلاف مقدمه
( 27 ) - راست مىرفتند : درست و منظم حركت مىكردند
( 28 ) - راست كه : همينكه ، شبه حرف ربط ، ناصر خسرو فرمايد :
راست كه چيزى بدست كرد و قوى گشت * گر تو به دو بنگرى چو شير بغرد
( 29 ) - پره : بفتح اول كناره و طرف و كران
( 30 ) - طليعه : بفتح اول و كسر دوم گروهى از لشكر كه پيش فرستاده مىشود تا از دشمن خبر آورد
( 31 ) - بدانش كند : بداند از مصدر مركب دانش كردن نظير سازش كردن ( نگاه كنيد به صفحهء 590 تاريخ بيهقى ، تصحيح سعيد نفيسى )
( 32 ) - لاغرى : گويا مراد گوسفندان لاغر است . . . ( نقل از حواشى دكتر فياض )
ص 708
( 1 ) - مطاولت : با كسى نبرد كردن بدرازى ، مصدر باب مفاعله
( 2 ) - انديشيده بودند : اين تعبيرى است بجاى « انديشيده بوديم » براى رفع محظور ، برسمى كه درين كتاب مكرر ديده مىشود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 3 ) - بتفت : گرم و داغ شد ، فعل لازم
( 4 ) - بتاسيدند : از سستى در رفتار ماندند ، مصدر آن تاسيدن و اسم آن تاسه
( 5 ) - كار ناديده :
جنگ نيازموده ، صفت مركب ساختهشده از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى
( 6 ) - كروفر :
يعنى جنگ و گريز
( 7 ) - آن مايه : آن مقدار و اندازه
( 8 ) - شبه : بكسر اول و سكون دوم مانند و مثل - بشبه هزيمتى : همانند گريز بهنگام شكست
( 9 ) - خرده مردم : مردم طبقهء پائين ، خردهپا
( 10 ) - و : حرف ربط ، واو حاليه ، جملهء بعد از آن جملهء حاليه است بحذف فعل معين « بود » از مانده ( بود )
( 11 ) - چشمى ضعيف بىدست و پاى . . . : حال براى سالار بگتغدى
( 12 ) - دريافتن : تدارك كردن و پيشگيرى كردن
( 13 ) - سر خويش گرفته : پى كار خود رفته ، جملهء حاليه بحذف « بودند » و همچنين است حال دو جملهء معطوف بر آن
( 14 ) - نيز : از آن پس - معنى دو جمله : چه آبى و چه اقامتى ! از آن پس كسى بهكس ديگر