فراز آيد : چگونه به نظر رسد ، استفهام مجازا مفيد نفى يعنى فراز نيايد و بخاطر نرسد
( 12 ) - بددل : ترسنده و كمجرئت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 475 شمارهء ( 13 )
( 13 ) - راست نيايد : درست نباشد و كار استقامت نپذيرد
( 14 ) - دير است : ديرگاهى است
( 15 ) - مىگذاشتم : چشمپوشى مىكردم و ناديده مىگرفتم ، فردوسى فرمايد :
گنه از گنه كار بگذارد اوى * پى مردمى را نگهدارد اوى
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 16 ) - مىبگذرد : همانا تجاوز مىكند ، تقديم مى بر باى تأكيد
( 17 ) - روا دارد : جايز و سزاوار مىداند ، تقديم جزاى شرط بر شرط براى تأكيد
( 18 ) - تباه كردهاند : ضايع و فاسد كرده و متنفر ساختهاند
( 19 ) - از اتفاق را : به حكم اتفاق ، اتفاقا
( 20 ) - انبار : انباشته و متراكم
( 21 ) - خوار گرفتن : آسانگيرى و ناچيز و حقير شمردن
( 22 ) - دلمشغولى : نگرانى و تشويش و اضطراب خاطر ، اسم مصدر
( 23 ) - درايستاد : آغاز كرد و اصرار ورزيد
ص 702
( 1 ) - اينك : اكنون ، در اينجا قيد زمان است
( 2 ) - دى : بكسر اول روز گذشته
( 3 ) - مجلسى دراز : جلسهء طولانى
( 4 ) - مجلس عالى : بارگاه امير و پيشگاه ملك
( 5 ) - از خود : از جانب خود
( 6 ) - الحق : براستى ، قيد تأكيد
( 7 ) - پيش داشت : تقديم كرد
( 8 ) - چون داند كرد : چگونه تواند كرد ، استفهام مجازا مفيد نفى يعنى نتواند كرد
( 9 ) - بر مراد وقت :
به مصلحت وقت و بمزاج مستمع
( 10 ) - گوش ما از وى پر كردهاند : بسيار بر گوش ما خوانده و از او بدگوئى كردهاند
( 11 ) - دريافته آيد : دل بدست آورد ، فعل مضارع مجهول بجاى فعل معلوم امر غايب ( دريابد ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 30 شمارهء ( 21 )
( 12 ) - بىوجه : بىدليل و ناموجه ، صفت سخن
( 13 ) - كارهاى خداوند نپيچد : گره در كارهاى سلطان نيفتد و دشوار نگردد
( 14 ) - پيش رود : تمشيت يابد و پيشرفت كند
( 15 ) - بيند :
صلاح بيند و مصلحت بشناسد
( 16 ) - خداى عز و جل . . . بود : معترضه از بيهقى است نه از بونصر ، و ازين كه براى امير طلب مغفرت كرده است ، پيداست كه اين عبارت را پس از مرگ امير و در زمان تأليف كتاب در طى گفتار بونصر افزوده است ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 17 ) - به فراغت دل او : بدل آسودگى وى و فارغ شدن خاطر
( 18 ) - بگفت : جملهء عطف است به جملهء « بايد رفت » ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 19 ) - به مشافهه : شفاها ، متمم قيدى - مشافهه بمعنى روياروى سخن گفتن ، مصدر باب مفاعله
ص 703
( 1 ) - مشرف : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم ناظر ، اسم فاعل از اشراف مصدر باب افعال
( 2 ) - شرم گرفتم : مرا شرم آمد يا مرا شرم گرفت ، « م » درگرفتم ضمير متصل مفعولى
( 3 ) -