فياض )
( 7 ) - گشادنامه : بضم اول فرمان اختيارات تام اسم مركب ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 174 شمارهء ( 9 )
( 8 ) - فرودسراى رفت : به اندرونى رفت
( 9 ) - خالى : تنها و منفرد
( 10 ) - وكيل گوزگانان : مراد پيشكار و گماشتهء بونصر در گوزگانان در غرب بلخ
( 11 ) - كروان : بفتح اول و سكون دوم مراد رباط كروان است شهرى بر سرحد گوزگانان
( 12 ) - در بها افگند : قيمت كند
( 13 ) - استوار كرد : امضا كرد و صحه نهاد
( 14 ) - خريطه كردند :
بفتح اول و كسر دوم در كيسه نهادند
( 15 ) - اسكدار : كيسهء محتوى نامه
( 16 ) - حلقه برافكندند : حلقه بر آن خريطه نصب كردند و مهر زدند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 458 شمارهء ( 16 )
( 17 ) - نامه نارسيده : جمله حاليه است يعنى هنوز نامه آنجا نرسيده امير شتابى كند .
( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 18 ) - بجنبانند : تحريك كنند
( 19 ) - ايشان : مراد تركمانانى كه در رى بودند
( 20 ) - در شوراند : به شورش وادارند و برانگيزند
ص 627
( 1 ) - بارى : خلاصه ، سخن كوتاه ، شبه حرف ربط
( 2 ) - خير خير : بكسر هر دو خاء و سكون هر دو ياء بىسبب و بىجهت و بيهوده و رايگان ، قيد وصف و روش ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 63 شمارهء ( 5 )
( 3 ) - كه : حرف ربط براى تعليل
( 4 ) - جگر : مجازا بمعنى دليرى و بىباكى
( 5 ) - حرون : بفتح اول سركش
( 6 ) - جبارى : گردنكشى و تسلط و تكبر ، اسم مصدر
( 7 ) - مشغله كردى : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم بانگ و هياهو و گفتگو و هنگامه مىكرد
( 8 ) - ناانديشيده : دقت و تأمل ناكرده ، صفت استبداد ( - خودرايى يا خيرهرائى )
( 9 ) - باشد كه : ممكن است و احتمال دارد يا محتملا ، مؤول بقيد شك و احتمال نيز نگاه كنيد به صفحهء 411 شمارهء ( 18 )
( 10 ) - حقا . . . : براستى و درستى بايد گفت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 55 شمارهء ( 22 )
( 11 ) - پيش آمد و وقوع يافت
( 12 ) - راست نيامد : تحقق نيافت
( 13 ) - دررميدند : فرار كردند ، فعل پيشوندى
( 14 ) - كه : در اينجا بمعنى « همانا » و قيد تأكيد است
( 15 ) - رفت : اتفاق افتاد و واقع شد
( 16 ) - براندند : بشتاب بردند
( 17 ) - طيفور : بفتح اول و سكون دوم در اينجا اسم خاص است و در لغت بمعنى « مرغى خرد » آمده است ، نگاه كنيد به لغتنامهء دهخدا
( 18 ) - شاهنشاهان : جمع شاهنشاه - شاهنشاه لقب عضد الدولة از آل بويه - ظاهرا صحيح شاهنشاهيان است ، نگاه كنيد به صفحهء 24 شمارهء ( 3 )
( 19 ) - حال : جريان امر و كار ؛ ديگر صفت آن
( 20 ) - احمد ينالتگين : وى از سالاران دورهء غزنوى است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 416 شمارهء ( 5 )
( 21 ) - مردى : يعنى مرد بزرگى ، ياى وحدت در اينجا براى تعظيم و تفخيم است نه تنكير
( 22 ) - بعد قضاء اللّه :
پس از حكم خدا
( 23 ) - عز ذكره : ياد او ( خدا ) گرامى باد
( 24 ) - مرافعه : با خصم به داورى رفتن ، مصدر باب مفاعله ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 416 شمارهء ( 9 )
( 25 ) - وى :