مرجع آن احمد حسن است
( 26 ) - بارى : چند بار و مرتبه
( 27 ) - در وى دميده بود : در او وسوسه كرده بود يا با چرب زبانى او را متقاعد ساخته بود
ص 628
( 1 ) - فرمان : حكم :
( 2 ) - افسون : بفتح اول و سكون دوم كلماتى كه افسونگر و عزايم خوان بر زبان آورد
( 3 ) - اغرا : مخفف اغراء مصدر باب افعال بمعنى برانگيختن و تحريك
( 4 ) - زهره : يعنى با دل قوى برفت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 5 ) - حبه : بفتح اول دانه - يك حبه يا دو حبه مقدارى سخت قليل ، هيچ ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 6 ) - شهم :
بفتح اول و سكون دوم باشهامت ، صفت
( 7 ) - عطسهء امير محمود : مجازا يعنى در خلق و خوى شبيه سلطان محمود و تربيتشدهء اوست او ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 414 شمارهء ( 4 )
( 8 ) - مانستى : مىمانست و شباهت داشت
( 9 ) - بوده بود : ماضى بعيد از بودن
( 10 ) - معنى جمله : به هيچ صورت بفرمان وى نخواهم بود
( 11 ) - وجيهتر : بفتح اول و كسر دوم روشناستر و معروفتر
( 12 ) - علامت : علم و درفش
( 13 ) - لوهور : بفتح اول و سكون دوم لاهور نام شهرى است در پاكستان
( 14 ) - غازيان : كارزاركنندگان با دشمن دين جمع غازى و بر مطلق جنگجويان و سپاهيان اطلاق مىشد
( 15 ) - مغايظه : بخشم آوردن ، مصدر باب مفاعله از مجرد غيظ بمعنى خشم سخت
( 16 ) - خواستيم رفت : نزديك بود كه برويم
( 17 ) - به شايد : بهتر شايسته مىباشد
( 18 ) - كدخدا : پيشكار و متصدى
( 19 ) - تكران : بفتح تاء يا بضم آن و تشديد كاف گويا بمعنى رؤساى هندى كه متصدى و مقاطعه كار خراج و باج آنجا بودهاند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 20 ) - ما بين الباب و الدار : ميان در و خانه ، به كنايه مراد ميان دو تن از خاصان پادشاه - معنى جمله : ميان دو تن از خاصان پادشاه جنگ خانگى درنگيرد
( 21 ) - دركشيد : حركت كرد و روانه شد
( 22 ) - گذاره :
شد : بضم اول عبور شد
( 23 ) - بنارس : بفتح اول و چهارم شهرى است در ساحل رود گنگ كه معبد بزرگ هندوان در آن است
ص 629
( 1 ) - مقام : بضم اول اقامت و درنگ
( 2 ) - برآمدن : ميسر شدن و حصول كار و دست دادن
( 3 ) - معنى جمله : نزديك بود كه ديوانه گردد
( 4 ) - خراجگزار : بفتح اول مؤدى ماليات ( آنكه باج مىپردازد )
( 5 ) - پوشيده : پنهانى و باصطلاح امروز مخفيانه
( 6 ) - از آن مشرف :
معتمدان مشرف يا متصدى ديوان اشراف و تفتيش و خبررسانى
( 7 ) - وقوف : بضم اول و دوم آگاهى و اطلاع
( 8 ) - تلبيس : تزوير كردن ، مصدر باب تفعيل
( 9 ) - نداند كرد :
نتواند كردن
( 10 ) - دانسته بوده است : ماضى نقلى پيشين ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 211 شمارهء ( 5 )
( 11 ) - پنچهير : بفتح اول نام شهرى در حدود بلخ
( 12 ) - اند : بفتح اول و