است
( 6 ) - حشمت : شكوه و ترس
( 7 ) - نسختى كن : سياهه و فهرستى بساز و ترتيب بده
( 8 ) - درخواه : درخواست كن
( 9 ) - گرفت : آغاز كرد
( 10 ) - ارسلان جاذب : حاجب سلطان محمود غزنوى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 77 شمارهء ( 1 )
( 11 ) - سرهنگسرائى : موصوف و صفت ، سرهنگى كه در سراى سلطان به خدمت مىپرداخت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 439 شمارهء ( 8 )
( 12 ) - گردنكش : دلير و قوى
( 13 ) - بريش نزديك : نزديك به حد بلوغ و ريش هنوز برنياورده ، صفت تركيبى
( 14 ) - اجابت يافت : مقبول افتاد و پذيرفته شد
( 15 ) - حصار گيرند : بكسر اول محاصره كنند
( 16 ) - را : حرف اضافه بمعنى در براى ظرفيت
ص 622
( 1 ) - به همه حالها : بهر حال
( 2 ) - بيستگانى : مواجب لشكريان و ماهيانه ، مركب از بيست و گانى پسوند نسبت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 48 شمارهء ( 16 )
( 3 ) - خط آورده : خط عذار بردميده يا موى بر چهره روئيده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 420 شمارهء ( 6 )
( 4 ) - خياره :
بكسر اول برگزيده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء شمارهء 4 ( 24 )
( 5 ) - آزاد كرد : ( غلامان را ) آزادى بخشيد
( 6 ) - علامت : بفتح اول علم
( 7 ) - بگرم : بشتاب و به عجله - معنى جمله :
بشتاب تدارك و تهيه ديدن را آغاز كرد
( 8 ) - با : حرف اضافه بمعنى به
( 9 ) - وديعت :
به استعاره مراد دختر با كاليجار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 615 شمارهء ( 2 )
( 10 ) - همه مراد حاصل كرده : به همه خواستها رسيده ، جملهء حاليه بحذف « بود » همچنين است وضع جملهء معطوف
( 11 ) - بروز : در همان روز ، روز در اينجا به صورت معرفه به كار رفته است
( 12 ) - درآوردند : وارد كردند و بحضور آوردند
( 13 ) - مهد : بفتح اول و سكون دوم تخت روانى كه بر پشت اسب يا استر يا فيل يا شتر مىنهادند و زنان در آن مسافرت مىكردند . . . ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 14 ) - به عزيزيها : با عزت و احترام بسيار ، متمم قيدى
( 15 ) - درجات :
جمع درجه بمعنى پايهء برين مقابل در كه بمعنى پايه زيرين و طبقهء دوزخ
( 16 ) - فردوس الاعلى : فردوس برين - فردوس بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم و سكون چهارم بهترين جاى بهشت
( 17 ) - دادگان : ددگان جمع دده بفتح اول بمعنى زنى كه تربيت طفلى كند مقابل لله
( 18 ) - حرم سلطانى : سراپردهء شاهى
( 19 ) - نوبتى : پاسبان و نگهبان و نوبتدار
( 20 ) - فرودفرستادند : يعنى به اندرون فرستادند ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 21 ) - شادياخ :
محلهاى بزرگ پيوسته به شهر نشابور ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 32 شمارهء ( 1 )
( 22 ) - طرايف :
طرائف جمع طريفه بمعنى هر چيز كمياب و تازه
ص 623
( 1 ) - نثار : بكسر اول هديه و پيشكش
( 2 ) - حاشيت : حاشيه بمعنى خدم و حشم
( 3 ) - معنى جمله : امير به حرمسرا وارد شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 405 شمارهء ( 16 )
( 4 ) - حرم : بفتح