دهخدا )
( 14 ) - عارضه : بيمارى
( 15 ) - نعوذ . . . : پناه بر خدا از آن
( 16 ) - قضاى آمده : فرمان فرا رسيده ، موصوف و صفت ، مراد سرنوشت ناگزير و قضاى مبرم
( 17 ) - پسر يغمر : براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 508 شمارهء ( 7 )
( 18 ) - بلخانكوه : سلسلهء كوهى در سرحد ايران و تركستان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 508 شمارهء ( 8 )
( 19 ) - لون :
بفتح اول و سكون گونه و رنگ
( 20 ) - زمان زمان : لحظهبهلحظه ، ساعت به ساعت ، قيد زمان
ص 625
( 1 ) - انها كرد : بكسر اول خبر داد
( 2 ) - نوبت : وقت كار كسى بعد از آنكه همان كار را پيش از او كسى انجام داده يا بعد ازو انجام دهد ( نقل از لغتنامه )
( 3 ) - وكيل در : گماشته و پيشكار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 196 شمارهء ( 6 )
( 4 ) - بتاختم : بشتاب روانه كردم و فرستادم
( 5 ) - در ساعت : بىدرنگ و دردم و همانگه
( 6 ) - بيگاه گونه : در آستانهء غروب و تقريبا دير وقت و تنگاتنگ غروب
( 7 ) - از خويشتن : از جانب خود
( 8 ) - نسخت بايد كرد :
پيشنويس و مسوده بايد كرد
( 9 ) - بياض نبايد كرد : پاكنويس نبايد كرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 197 شمارهء ( 11 )
( 10 ) - نسخت : پيشنويس
( 11 ) - چاشتگاه فراخ : نزديك نيمروز ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 442 شمارهء ( 5 )
( 12 ) - چمن باغ : جاى پرگلوسبزه شايد همان « خضرا » باشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 58 شمارهء ( 16 ) ، نظامى فرمايد :
در چمن باغ چو گلبن شكفت * بلبل با باز درآمد بگفت
ص 127 مخزن الاسرار نظامى ، تصحيح وحيد دستگردى
( 13 ) - دكان : بضم اول و تشديد دوم سكو و تختگاه
( 14 ) - محفورى : نوعى فرش نيز نگاه كنيد به صفحهء 27 شمارهء ( 11 )
( 15 ) - نسختى كرده : جملهء حاليه بحذف فعل معين « بود » و حال آنكه نامهاى بطاهر دبير نوشته بود
( 16 ) - مقدمى با نام : سركرده و مهترى نامى
( 17 ) - ضمان سلامت : بفتح اول ضمانت و كفالت تندرستى و ايمنى
( 18 ) - مىفروگرفته آيد :
همانا بازداشت شود ، فعل مضارع مجهول
( 19 ) - آنجا : قيد مكان ، براى تأكيد در آخر آورده شده است
( 20 ) - بنه : بضم اول بار و اسباب
( 21 ) - عرض خواهى كرد : سان خواهى ديد و رژه خواهى گرفت
( 22 ) - خرد حديث : آسان سخن يا داستانى خوار و حقير
ص 626
( 1 ) - توقيع : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم امضا
( 2 ) - اسب نمد : نمد اسب يا پوشش اسب و برگستوان ، اضافهء مقلوب
( 3 ) - موزه : بضم اول نوعى كفش
( 4 ) - فراخ نبشته : يعنى علنى و آشكار ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 5 ) - فريضه : بفتح اول و كسر دوم فرض و واجب - اگر نامهء ديگرى است كلمهء « شغل فريضه » را بايد با ياء وحدت خواند : شغل فريضهيى
( 6 ) - تحرير كردم : يعنى پاكنويس آن را نوشتم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر