اول و دوم پردگيان يا پردهنشينان مراد زنان و دختران ، پردگيان جمع پردگى كه مركب است از پرده و ياى نسبت
( 5 ) - وثاق : بضم اول حجره و اطاق
( 6 ) - از جهت . . . را : شبه حرف اضافه ، مفيد تخصيص
( 7 ) - آفتاب ديدار سلطان : مهر رخسار شاه ، تشبيه صريح
( 8 ) - ماه :
به استعاره مراد چهره عروس ( دختر باكاليجار )
( 9 ) - بيرونيان : غير سرائيان كه در اندرون كارى ندارند و در بيرون سراى حرم بتصدى امور مىپردازند جمع بيرونى
( 10 ) - معنى جمله : بيرونيان با داستان زفاف و عروسى سلطان سر و كارى ندارند
( 11 ) - ادا كند : بفتح اول بگزارد و بيان كند - ادا مخفف اداء
( 12 ) - روشن شد : روز شد
( 13 ) - جامهء راه پوشيده : لباس سفر بر تن كرده ، حال يا قيد حالت
( 14 ) - خدمت وداع كردند : مراسم بدرود بجاى آوردند
( 15 ) - سال . . . : سال 424
( 16 ) - لون : بفتح اول و سكون دوم گونه و رنگ
( 17 ) - استبداد : برأى خود به كارى پرداختن ، خودكامگى ، مصدر باب استفعال
( 18 ) - دندانقان : بفتح اول و سكون دوم و فتح يا كسر پنجم مراد حصار دندانقان است در نزديك مرو كه در آنجا مسعود از تركمانان سلجوقى شكست خورد و به طرف هرات گريخت
( 19 ) - تصنيف : كتاب و نامه كه مطالب آن را باب باب و فصل فصل كردهاند ، مصدر باب تفعيل ، مصدر بمعنى اسم مفعول ( مصنف )
( 20 ) - بر جائى نانزديك رفته : به جائى دور ( مراد سراى ديگر ) رفته بودند ، جملهء حاليه بحذف « بودند »
( 21 ) - متوارى : بضم اول و فتح دوم پنهان و پوشيده
( 22 ) - غرائب : بفتح اول چيزهاى شگفتآور و نادر جمع غريبه
( 23 ) - تاريخ كه : تاريخى كه ، مثل اين است كه حذف اين ياء در خط تسامحى بوده است . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) يا مىتوان گفت حذف ياى تعريف پيش از كه موصول گاه ديده شده است به ويژه در شعر ، عنصرى گويد :
بت كه بتگر كندش دلبر نيست * دلبرى دستبرد بتگر نيست
ص 624
( 1 ) - ولات : بضم اول جمع والى بمعنى حاكم
( 2 ) - الاحد . . . : يكشنبه سوم رجب
( 3 ) - جهيز : بكسر يا فتح اول ممال جهاز رخت و اسباب و لوازم عروس و مسافر
( 4 ) - مطربه :
مؤنث مطرب ، ستى زرين نام اين مطربه بوده است
( 5 ) - حاجبه : مؤنث حاجب
( 6 ) - فرودسراى : در اندرون و سراپرده
( 7 ) - زمين آن : زمينه يا سطح آن ( تخت )
( 8 ) - تختهاى سيمين : تختهها يا قطعههاى پهن و صاف سيم - در هم بافته و ساخته صفت تختهها
( 9 ) - مرتب كرده : آراسته و ترتيب داده بودند ، جملهء حاليه بحذف فعل معين « بودند »
( 10 ) - يواقيت : بفتح اول ياقوتها
( 11 ) - نرگسدان : گلدان نرگس
( 12 ) - سپرغم : بكسر اول و فتح دوم و سكون سوم و فتح چهارم گل و ريحان
( 13 ) - شمامه : بفتح اول و تشديد دوم گلولهاى مركب از مواد خوشبو - شمامهء كافور : دستنبويه كه از كافور باشد ( نقل از لغتنامهء