مىخاييدند : بد مىگفتند و ازو انتقاد مىكردند و نيش مىزدند
( 22 ) - بو القاسم كثير : ابو القاسم فرزند كثير ، اضافه مفيد انتساب
( 23 ) - صاحبديوانى خراسان : معادل استيفاء يا رياست دارائى خراسان بتعبير امروزى است
( 24 ) - درپيچيد : در تنگنا قرار داد و با او درافتاد و سختگيرى كرد
( 25 ) - فرا شمار كشيد : به حساب پس دادن آورد و به حساب اعمال او رسيد
( 26 ) - قصدهاى بزرگ : سوء قصدهاى سخت يا آهنگ قتل بقرينهء مقصود است
( 27 ) - عقابين : تثنيه عقاب ، دو چوب كه مقصر را بر آنها بدار مىكشيدند يا بر آنها بسته چوب مىزدند ، بيهقى عقابين را مجازا بمعنى تازيانه و چوب نيز به كار برده است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 212 شمارهء ( 21 )
( 28 ) - جلاد : بفتح اول تازيانهزن ( صيغه مبالغه از جلد بفتح اول و سكون دوم )
( 29 ) - معنى جمله : به استادم متوسل و دست به دامن او شد
( 30 ) - معنى جمله : مالى كه بر عهدهء وى باشد و بر او متوجه گردد
( 31 ) - از ديده و دندان : بميل و بطبع و از دل و جان و بىتعلل
( 32 ) - فاما : بفتح اول و دوم و تشديد سوم ، پس اما - اما در عربى حرف تفصيل است
ص 499
( 1 ) - بركشيدگان : جمع بركشيده بمعنى ارتقاء داده و بمقام رسانده
( 2 ) - ناچيز : معدوم
( 3 ) - وجيه : بفتح اول و كسر دوم روشناس و صاحب منزلت و باوجاهت
( 4 ) - معنى جمله :
وى را دريابند و بتدارك حال او بپردازند و نجاتش دهند
( 5 ) - عيادت : بكسر اول بيمار - پرسى
( 6 ) - عبدوس : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم از نزديكان و معتمدان سلطان مسعود
( 7 ) - بر اثر تو : بر پى تو
( 8 ) - معنى جمله : از سوى ما بيمارپرسى كند و تفقد نمايد
( 9 ) - صفه :
بضم اول و تشديد دوم ايوان سقفدار و پيش دالان
( 10 ) - مناظرهء مال : سؤال و جواب كردن در امور مالى
( 11 ) - مستخرج : بيرونآورنده ، اسم فاعل از استخراج ، مصدر باب استفعال ، در اينجا مراد كسى است كه تعيين دين و بدهى شخصى را بديوان كند ، مأمور وصول
( 12 ) - شكنجه : بكسر اول و فتح دوم و سكون سوم ، دو چوب كه بدان دزد و گناهكار را عذاب دهند ( لغتنامه ) در اينجا مراد وسائل شكنجه
( 13 ) - جلاد آمده : دژخيم فراز آمده بود ، جملهء حاليه بحذف فعل معين « بود » ، عطف بر جملهء حاليه ( شكنجهها آورده )
( 14 ) - ديگر قوم : ديگر كسان و مأموران
( 15 ) - معنى جمله : ساعتى از گفتگو و مناظره بازايستيد و درنگ كنيد
( 16 ) - چندانكه : تا آنگاه كه
( 17 ) - صدر : بفتح اول و سكون دوم ، در اينجا مراد مسند و دست
( 18 ) - خلوتگونه : تقريبا بحالتى كه شخص در خلوت مىنشيند ، ظاهرا مراد بىتكلف و لباس رسمى
( 19 ) - پشت بازنهاده : تكيه كرده ، حال براى او ( خواجه )
( 20 ) - نبسهء كثير : فرزندزاده يا نبيرهء كثير - نبسه و نبس بفتح اول و دوم نبيره ، پسر پسر ، دخترزاده
( 21 ) - پيش تا : پيش از آنكه
( 22 ) - از ديده و دندان وى برخواهم كشيد : به سختى و شدت