از حواشى دكتر فياض )
( 5 ) - صدر : طرف بالا يا بالاى مجلس و نيز بمعنى مسند
( 6 ) - اسب خواجهء بزرگ خواستند : نگاه كنيد به صفحهء 31 شمارهء ( 12 )
( 7 ) - بو القاسم : عطف بيان يا بدل اين مرد
( 8 ) - كنيزك پروردى : دختر و دوشيزه بزرگ مىكرد
( 9 ) - معنى جمله :
صله يا انعام و جايزه مىگرفت و بازمىگشت
( 10 ) - دستار : شال سر و عمامه
( 11 ) - عنايتنامه : سفارشنامه و تقديرنامه
( 12 ) - بمظالم برخواندند : ( عنايتنامه ) را در ديوان مظالم ( ديوان دادخواهى و دادرسى ) به آواز بلند خواندند
( 13 ) - قوادى : بفتح اول و تشديد دوم جاكشى
( 14 ) - قاضىگرى : داورى و قضا ، اسم مصدر مركب از قاضى و گرى پسوند مصدرى نظير مشاطهگرى و مطراگرى ( نگاه كنيد به صفحهء 398 مرزباننامه بكوشش نگارنده )
( 15 ) - اسبى قيمتى برنشسته : سوار بر اسبى گرانبها ، حال براى بو المظفر
( 16 ) - غاشيهيى فراخ پرنقش و نگار : زينپوش پهن نگارين افكنده ( فروهشته و آويخته ) ، حال
( 17 ) - خلعت سپاهسالارى : موصوف و صفت نسبى ، خلعتى كه امير نصر سپاه سالار به تو داده است در ضمن به طنز مىگويد تو با قوادى شايستگى خلعت سپاهسالارى يافتى
( 18 ) - دستار : شال و دستمال
( 19 ) - صفه : بضم اول پيش زين
( 20 ) - ندماى قديم : بضم اول و فتح دوم دوستان و نديمان ديرينه
( 21 ) - بازافگندند : طرح كردند
( 22 ) - محال : باطل و خطا - معنى جمله : پيشاپيش مركب ما زينپوش بر دوش كشيدن خطا باشد - رسم بوده است كه در پيش مركب بزرگان چاكرى غاشيهكش باشد
( 23 ) - طيره : بفتح اول و سكون دوم مأخوذ از طيرة عربى بمعنى خشم و غضب و سبكى - طيره شد يعنى خشم آورد
( 24 ) - برادر : مراد امير نصر
ص 497
( 1 ) - جناغ : بفتح اول دامنهء زين اسب
( 2 ) - تشديد : سختگيرى كردن ، مصدر باب تفعيل
( 3 ) - دقايقها : دقايق بسيار - دقايق جمع دقيقه بمعنى نكتهء باريك - جمع بستن دقايق با نشان جمع فارسى براى مبالغه و تكثير است
( 4 ) - اگر چه : حرف ربط مركب براى استدراك معنى سه جمله : ولى هر چه از اين نكات دقيق نگاشته شود ، بهتر از ناگفتن و سپيد ماندن كاغذ است ، اگر چه بدين گونه كه من نوشتهام باشد ( فروتنى بيهقى است در پيشگاه اهل دانش )
( 5 ) - باغ صدهزاره : باغ صدهزار نزديك غزنين
( 6 ) - اهبت : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم ساز و سامان كار
( 7 ) - منهى مستور : خبر رسان پنهانى
( 8 ) - انها : مخفف انهاء بمعنى خبر دادن ، مصدر باب افعال
( 9 ) - جريده : بفتح اول و كسر دوم دفتر و رسالهاى كه مصالح حكومت و اخبار در آن نوشته شود
( 10 ) - حاجيان : جمع حاجى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 274 شمارهء ( 11 )
( 11 ) - كوشك : بضم اول قصر و بناى بلند
( 12 ) - زاولى :
زابلى - سلطان محمود را محمود زابلى نيز گفتهاند
( 13 ) - تطهير كنند : ختنه كنند
( 14 ) -