مجلسخانه : ظاهرا مجلس و مجلسخانه مثل خوانچه يا ميز چيزى بوده . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) نيز نگاه كنيد به صفحهء 271 شمارهء ( 13 )
( 15 ) - عنبرينه : خوشبوئى ساختهشده از عنبر و مشك و عود و بر همين قياس كافورينه كه از كافور و مواد معطر ديگر سازند
( 16 ) - اقربا : مخفف اقرباء جمع قريب بمعنى خويشاوندان و نزديكان
( 17 ) - امارت : بكسر اول اميرى و فرمانروائى
( 18 ) - كاشغر : نام شهر مركزى تركستان شرقى
( 19 ) - بداشتند :
نگاه داشتند و نواختند
( 20 ) - معنى جمله : خيمهء شاهى را بر سمت هرات افراشتند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 14 شمارهء ( 8 )
( 21 ) - شير و بز : گويا همان كلمه مشكوكى است كه قبلا هم در صفحهء 150 به صورت « شير نر » آمده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
ص 498
( 1 ) - سال . . . : سال 424
( 2 ) - غرهء ماه : بضم اول و تشديد دوم شب اول ماه
( 3 ) - پسر كاكو : پسر خال ، مراد ابو جعفر محمد بن دشمنزيار حاكم اصفهان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 13 شمارهء ( 2 )
( 4 ) - سر دركشيدند : مطيع شدند - يعنى سر فروكردند ، از دركشيدن مقابل بر - كشيدن ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 5 ) - پسر گوهرآگين شهريوش : در چند سطر بعد كه باز ذكر اين شخص آمده است ، آنجا كلمه « پسر » در هيچيك از نسخهها نيست .
كلمهء گوهرآگين هم براى من مشكوكست و خيال مىكنم مصحف كلمهء ديگرى باشد ( حواشى دكتر فياض )
( 6 ) - فرستاد : فاعل اين فعل « تاش فراش »
( 7 ) - مخذول : خوار كردهشده و محروم از نصرت خدا ، اسم مفعول از خذلان بكسر اول و سكون دوم
( 8 ) - حالى : اكنون و در حال ، قيد زمان
( 9 ) - طوفى كند : بفتح اول و سكون دوم گشت و سيرى بكند
( 10 ) - هزاهز : بفتح اول و كسر چهارم سر و صدا و غوغا ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 175 شمارهء ( 14 )
( 11 ) - احماد : ستودن ، مصدر باب افعال
( 12 ) - رسيد : درآمد ( سلطان مسعود )
( 13 ) - داهى : زيرك و هوشيار ، اسم فاعل از دهاء
( 14 ) - فحول الرجال : بضم اول و دوم مردان نامدار - فحول جمع فحل بمعنى نامور و نيك دانا
( 15 ) - رايت عالى : درفش و الا
( 16 ) - احمد حسن : ابو القاسم احمد بن حسن ميمندى از سال 401 تا 416 وزير سلطان محمود بود و سپس معزول شد و در قلعهء كالنجر بازداشت گرديد تا آنكه در سال 422 در زمان مسعود غزنوى دوباره به وزيرى خوانده شد و دو سال وزارت كرد و در سال 424 در گذشت
( 17 ) - معنى جمله : سخت به شدت بيمار شد ؛ « نالانئى سخت قوى » از لحاظ دستورى قيد تأكيد و روش
( 18 ) - قضاى مرگ : حكم دگرگونىناپذيرى كه مرگ نام دارد ، اضافهء بيانى
( 19 ) - قوم : بفتح اول گروه
( 20 ) - مىگرفت : بازداشت مىكرد
( 21 ) -