ص 482
( 1 ) - خضرا : مخفف خضراء بمعنى چمن باغ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 58 شمارهء ( 16 )
( 2 ) - درخورد بالا : متناسب با ارتفاع يا بلندى
( 3 ) - برآورده بودند : ساخته بودند و بنا كرده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 172 شمارهء ( 20 )
( 4 ) - فرمودند : فرموده شد - استعمال فعل جمع بمعنى فعل مجهول در سبك بيهقى هست ( نقل باختصار از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 5 ) - ابو عبد اللّه الحسين بن على ميكائيل : نيز نگاه كنيد به صفحهء 438 شماره ( 11 )
( 6 ) - مستان :
سخت مست ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 423 شمارهء ( 7 )
( 7 ) - نشاط شراب : بفتح اول رامش مى و مراد برگزارى مجلس عشرت و ميگسارى
( 8 ) - حلقه برافكنده و بر در زده : صفت مركب مفعولى جدا از موصوف ( اسكدار ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 481 شمارهء ( 11 )
( 9 ) - معنى جمله : ( ملطفه ) نزد آغاجى پيشخدمت مخصوص شاه برد - خاصه صفت خادم - از باب فصل ميان موصوف و صفت بفعل ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 10 ) - معنى چند جمله :
آغاجى اعلام كرد كه شاه بحضور دعوت فرمودند ، بونصر درآمد ( داخل شد )
( 11 ) - برآمد : بيرون آمد ، فعل پيشوندى
( 12 ) - معنى جمله : با ايشان خلوت كرد
( 13 ) - نسخت كردن : يادداشت كردن و سياهه گرفتن
( 14 ) - طليعه : بفتح اول طلايه ، گروهى از لشكر كه پيش فرستاده مىشود تا از دشمن خبر آورد
( 15 ) - آب بزرگ : رود بزرگ
( 16 ) - دستآويز : آويزش و زدوخورد
( 17 ) - طلايع : بفتح اول جمع طليعه
ص 483
( 1 ) - معنى جمله : قطع اميد مكنيد
( 2 ) - معنى جمله : عزم و تصميم شما به چگونگى كار و مشاهده وضع بستگى دارد
( 3 ) - منهى : بضم اول و سكون دوم خبردهنده و خفيهنويس ، اسم فاعل از انهاء
( 4 ) - مضرب : سخنچين
( 5 ) - صعب : بفتح اول و سكون دوم سخت و دشوار ، صفت جنگ
( 6 ) - معنى جمله : به كنايه مقصود آن است كه اگر وضعى غير منتظر پيش آيد ( شكست بخورم )
( 7 ) - همگنان : همگان
( 8 ) - ان شاء . . . : اگر خداى متعال خواهد
( 9 ) - خوانده آمد : نقل كرده شد و مذكور افتاد
( 10 ) - شنوده : شنيده شد عطف بر « خوانده آمد »
( 11 ) - معنى جمله : آوازهء شكست دشمن برخاست و به گوش رسيد
( 12 ) - كور و كبود : زشت و نادلپذير و مجازا نوميد و زيان ديده
( 13 ) - بالايى : مكانى مرتفع
( 14 ) - جان را بخواهند زد : يعنى براى جان ، يا تا جان دارند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - بخواهند زد : حمله خواهند كرد و آسيب وارد خواهند آورد
( 15 ) - علامت من : علم من
( 16 ) - قلب : ميانه و وسط لشكر
( 17 ) - عياذا . . . : پناه بر خدا
( 18 ) - گريزگاه : مفر ، جاى پناه گريختگان
( 19 ) - فراگذاريد : رها كنيد