پاىافزار ، چكمه
( 13 ) - كوكبه : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم خدم و حشم سوار و پياده كه همراه شاه و امير باشند
( 14 ) - معنى جمله : خداوند سلطان ماضى ( مراد سلطان محمود ) مرا به فرزندى پذيرفت
( 15 ) - غزنين : قصد غزنين كرد ، عطف بر برادر
( 16 ) - مكافات : پاداش دادن - استفهام مجازا مفيد نفى است : پاداش من اين نبود
( 17 ) - برضاى سلطان : براى كسب خشنودى خاطر پادشاه نسبت به من
( 18 ) - لطيف : نيكو
ص 488
( 1 ) - سلطان ماضى : لقب محمود
( 2 ) - نوبت : بفتح اول و سكون دوم وقت و زمان
( 3 ) - برخاست : از ميان رفت و رفع شد ، فرخى فرمايد :
تا او به پيشگاه وزارت فرونشست * برخاست از ميان جهان فتنه و محن
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 4 ) - برويم : خواهيم رفت يا مىرويم
( 5 ) - چه بينيد : مصلحت ديد شما چيست ؟
( 6 ) - يك سوارگان : جمع يك سواره بمعنى يكهتاز و بهادر و يكهسوار
( 7 ) - دريافت : تدارك و تلافى كرد
( 8 ) - اسهال : بكسر اول و سكون دوم شكم روش يا جارى شدن شكم
( 9 ) - بود : به آخر خواهد رسيد ، مستقبل محقق الوقوع بصيغهء ماضى - مقصود آنكه به زودى جان خواهم سپرد - گفت ( پزشك بنى حرث ) اى عمر وصيت كن كه كار تو ببود . گفت وصيت تمام كردم پس . . .
وفات كرد ( تاريخ طبرى ترجمهء بلعمى . بنقل لغتنامه ذيل كار )
( 10 ) - جلد : بفتح اول و سكون دوم چست و چالاك و دلير
( 11 ) - معنى جمله : پيش از بازگشت فرستادهء ما حركت كرده باشد
( 12 ) - مهتر سراى : رئيس غلامان سراى يا متصدى امور سراى
( 13 ) - جزع :
بفتح اول و دوم بىتابى و ناشكيبائى
( 14 ) - شمايان : جمع شما ، در محاوره امروز « شماها » گفته مىشود ، نيز نگاه كنيد به صفحه 42 شمارهء ( 12 ) - مردمان از لحاظ دستورى عطف بيان يا بدل شمايان
( 15 ) - معنى جمله : تصميم و عزم بمشاهده و معاينهء شما بستگى دارد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 486 شمارهء ( 12 )
ص 489
( 1 ) - شهادت : بفتح اول گواهى - معنى جمله : من بجان سپردن و گفتن كلمهء شهادت ( اشهد ان لا إله الا للّه ) پرداختهام
( 2 ) - بيش : ديگر ، قيد زمان
( 3 ) - نقيبان : بفتح اول جمع نقيب بمعنى مهتر و سردسته
( 4 ) - معنى بيت : و اگر مردى هفتاد سال راه عمر را پيموده باشد هرآينه به آبشخورى از مشرب مرگ خود نزديك است ، فردوسى فرمايد :
ز هفتاد برنگذرد بس كسى * ز دوران چرخ آزمودم بسى
( 5 ) - خواهد گذشت : از دنيا خواهد رفت
( 6 ) - من اصبح . . . : آنكه ايمن در آشيانهء خود ( خانهء خويش ) بامداد كند و تنش نگاهداشته از آزار ماند و نزد وى خورش روزش بود ،