با كاليجار - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند عطف مفرد بجمله ، قابل توجه است
( 20 ) - ايشان : مراد رسولان است
( 21 ) - ضمان : بفتح اول ضمانت ، در اينجا ضمان ( اسم ) بمعنى مضمون ( صفت ) به كار رفته است مال مضمون و پذيرفتار گشته
( 22 ) - سورى : براى توضيح لازم نگاه كنيد به صفحهء 415 شمارهء ( 1 )
( 23 ) - حمل : بكسر اول و سكون دوم بار
( 24 ) - حضرت : درگاه و پايتخت
ص 479
( 1 ) - عاقله : خردمند ، مؤنث عاقل ، صفت زن ، مطابقه صفت با موصوف در تأنيت بشيوهء عربى در سياق فارسى كم ديده مىشود
( 2 ) - و : حرف ربط مفيد تراخى ( درنگ كردن ) - معنى جمله : پس از آن وى ( حسنك ) را دشمن شمرد و خصم خود تلقى كرد
( 3 ) - همباز :
بفتح اول و سكون دوم انباز يا شريك
( 4 ) - معنى جمله : داد عزا و سوك را دادند
( 5 ) - تعزيت : به شكيبائى و صبر خواندن
( 6 ) - مورد : بضم اول و سكون ثانى مجهول و ثالث و دال ابجد ، نام درختى است كه آن را آس مىگويند برگش در غايت سبزى و طراوت باشد . . .
( برهان قاطع )
( 7 ) - معنى دو جمله : بايسته نبود كه ما به سوگوارى مىآمديم و مراد آنكه كاش به سوگوارى نيامده بوديم تا حق عيش در اين باغچه ادا مىشد
( 8 ) - رواق : بكسر اول پيشخانه ، پيشگاه خانه و سقفى در پيش خانه
( 9 ) - در : حرف اضافه - در ركابش :
ركاب او را
( 10 ) - بو الحسن عقيلى : نديم مسعود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 43 شمارهء ( 11 )
( 11 ) - وزير : شايد وزيرى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 12 ) - گل صدبرگ :
سورى پرپر يا بسيار پر - سورى نوعى از گل سرخ و بسيار خوشبو كه آن را گل محمدى نيز گويند ( لغتنامهء دهخدا )
( 13 ) - بخنديد : به استعاره يعنى شكفت و باز شد
( 14 ) - شبگير آن را :
سحرگاه آن گلها را - مرحوم قزوينى نوشته است : « راى توقيته » ، يعنى شبگيران يك كلمه است مانند سحرگاهان و بهاران و « را » براى توقيت است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 15 ) - بر اثر : بر پى و بدنبال آن
( 16 ) - ساتگينى : بر وزن دارچينى ، قدح و پياله بزرگ شرابخورى را گويند ( برهان قاطع )
( 17 ) - معنى جمله : گل مهمانى است كه چهل روز بيشتر نزد ما نمىپايد
( 18 ) - معنى جمله : بايسته و شايسته آن بود كه اين باغ بازديد مىشد
( 19 ) - معنى جمله : ( سلطان فرمود ) در جستجوى يك ميزبان مىباشى ؟
ص 480
( 1 ) - يوز : جانورى شكارى است كوچكتر از پلنگ
( 2 ) - ببسته : مسدود ، صفت مفعولى با باى تأكيد ، سخت قيد آن ، مسند ، در مسند اليه
( 3 ) - صبوح : بفتح اول شرابى كه بامدادان نوشيده شود - صبوح كردن بمعنى شراب در بامداد نوشيدن ، مصدر مركب
( 4 ) - آموى :
بندرى بوده است در كنار جيحون بر سر راه خراسان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 279 شمارهء